|
اسرار
خلقت تا
بارگاه عظمت
يا
جام و
ميگر پنجم
فصل ٢٧
قابضين
ارواح و حکمت در کشيدن آن
به جای ها
مقدمه
:
هرگاه
اهل دانش به
دنيای کنونی
به دقت بنگرند
به روشنی تمام
آمد آمد روز
قيامت و حقايق
وصول انعام
آنجا را به
خوبی در می
يابند، چنانکه
فعاليت راکت،
کوزموس،
وايکنگ و غيره
را که به دست
بشر ساخته و
مطابق به
آرزوی شان به
جانب کرات
ديگر به
فعاليت
پرداخته است
اگر به غور
بنگريم به اين
نتيجه ميرسيم
که ظاهراً
دستگاههای
مذکور کاملاً
مجهز بوده و
به سرعت سرسام
آور با تلويزيون
و کامره های
عکاسی و زنده
کردن تخم حشرات
و خبر دهی به
انسانها حتی
با داشتن
دستگاه ترميم
پرزه جات و غيره
اسباب آلات
بذات خود فعال
بوده و دارای
نيروی تام
است. چون از او
پرسيده شود وی
خويش را فعال
به اختيار خود
دانسته بلکه
عامل هرگونه قدرت
ميداند، اما
به ديدهء
مدرکان فن
چنين نبوده
مصنوع دست
بشر، خادم و
کارگر درگاه انسان
است که اگر
انسان نخواهد
حرکت کند، ابدا
از جای خود
شور خورده
نميتواند و
اگر به جانب
کدام کره او
را به حرکت در
آورند وی طرف
ديگری به خواسته
خود رفته نمی
تواند و امثال
اين مطالب بسياريست
که ظاهراً به
مقدور وايکنگ
و غيره بوده
اما در حقيقت
به دست قدرت
اولاد بشر
قرار دارد.
با
درک اين حقايق
و تطبيق آن به
حالات و مقدورات
بشری با غيره
مقايسات عميق
فکری اگر
سنجيده شود
گويا انسان از
عالم قدس راکت
رها شده است
که درينجا به
فعاليت های
خود حسب
الخواهش مصروف
بوده ولی
حقيقت اينست
که او را حرکت
دهندگانی
باشد به نام
ملک و شياطين
بسوی خير و
شر، لذا انسان
را گاهی به
راست (الهامات
ملکی) و زمانی
به چپ (وساوس
شيطانی) می
برد، تنها اين
تفاوت و
امتياز را
برای بشر داده
اند و او را
بدان، با همه
درک و درايت
توسط صحف و
کتب منزله
آسمانی
فهمانيده اند
که تا در کار و
بار زندگی خود
هوشيار باشد و
بکوشد که دست
تصرف شياطين
را از خود
کوتاه سازد تا
الهامات ملکی
او را به راههای
نيک يار و
ياور گردد.
چنانکه
اين هر دو
حالت و جريان
را هر واحد از
اولاد بشر
بروشنی تمام
می بينند که
وقتی شخص خوشخوی
و خوش کردار و
خوش گفتار است
ولی عين انسان
به عين مکان
يا زمان ديگر
بدکنشت و
بدکار و بد
گفتار می گردد
چرا چنين می
شود؟ و چه چيز
او را منحرف و
بد کردار می
سازد؟ آيا
چطور ميتوان
او را خوشخوی
و نيک عمل
گردانيد؟
سوالات بجاست
که از
عهده آن به
طور اجمال و
بعضاً تفصيل به
خوبی تمام
کلام ربانی و
احاديث نبوی
صلی الله عليه
وسلم برآمده
است.
اينک
خوشبختانه آن
حقايق به ياری
و مددگاری
حضرت باری جل
جلاله برای
بار آخر بقسم
رسايل مکمل علمی،
متکی بر
اساسات سليم
قرآن دست
ناخورده اسلام
جمع و منظم
گرديده و به
غرض رهنمونی
جامعه پيروان
دين به دسترس
مطالعه به سبک
شيوا و عبارت
گويا قرار
گرفته است،
اميد که به
کمترين فرصت
به فضل و
عنايت وی
تعالی جل
جلاله باعث
احيای هسته
توحيد (نورانيت
ايمان) در
کافه عالم
اسلام و اولاد
بشر گردد.
بمنه و فضله
الکريم.
آری؛
بادی جسد
انسان يا راکت
رها شده عالم
قدس را چنانکه
وی تعالی يا
خالق جل جلاله
و سازنده و
برآرنده و رها
کنندهء او
بدين سرا خواسته
به انواع و
اقسام نمو و
رشد داده و تا
زمانی معين که
او جل جلاله
مقدر و مقرر
کرده است بدينجا
بوده و چون
زمان بودنش به
پايان رسيد،
به حضرت وی
باز می گردد که
برای هر چه
خوبتر انتباه
بشر خدای
متعال می
فرمايد: « اَفَحَسِبتُم
اَنَّمَا
خَلَقنَکُم
عَبَثًا وَّ
اَنَّکُم
اِلَينَا لاَ
تُرجَعُون»
(مؤمنون/١١٥)
ترجمه
: آيا می
پنداريد که
شما را مخلوق
بيهوده و عبث
آفريدم؟ و شما
به حضرت ما
باز نمی گرديد؟
جواب مثبت
است. که حتماً
باز می گرديد
چنانکه پدران
و مادران و
خلاصه کليه
خوبان و بدان
اولاد بشر از
هرنگاه که هست
و بود رفتند،
البته ما هم
ميرويم اما
کجا؟ مگر خوب
نيست تا دقت
کنيم که کجا
می برند و چرا
می برند؟ و سپس به
کجا می کشند؟
ذيلاً مورد
مداقه نظر به
فضل و لطف رب
الاکبر جل
جلاله قرار خواهيم
داد.
١- آيا
ميدانيد ؟ که
عزرائيل
وهمکارانش در
شب و روز به
طور هميشه به
تخليهء اجساد
از ارواح
مصروف بوده و
چون خالی کنندگان
بوجی های گندم
در گدام فعال
اند، که ابدان
تخليه شده از
ارواح را به
جانب انسانها
انداخته،
اولاد بشر آن
را مرده گفته
اکثراً در خاک
و يا بعضاً به
آتش و غيره
نابود می سازند.
٢- آيا
ميدانيد ؟ که
در برابر
تخليه گاه
ارواح از
اجساد به طور مثال
دو ناودان
قرار دارد و
هر يک از
ارواح خود به
خود جانب
محفظه های
خويش اگر
نيکوکار و مؤمن
باشد توسط حور
در جنت يا
برخی بی
اختيار به طرف
حفره های دوزخ
ميروند و در
آنجا به
انتظار محاسبه
و يا به اميد
ورود قطعی به
يکی از دو
مکان مذکور به
سر می برند.
٣- آيا
ميدانيد ؟ که
عزرائيل عليه
السلام چطور
ميداند که اجل
فلان رسيد
ديگرهيچ چيزی
قابل خوردن و
نوشيدن و يا
رفتن و يا
ديدن و غيره
از وی در جهان
باقی نمانده
است؟
در
آثار رسيده که
عزرائيل عليه
السلام به زير
درختی به
حواشی عرش
عظيم به ثنای
خداوند جل
جلاله مشغول
است که همزمان
نظرش به برگی
از آن افتد که
برعکس برگهای
دنيا باشد و
آن را می بيند
که اسم، ولد و
محل بود و باش
و يا اينکه به
کجا قبض روحش
بايد کرده شود
با غيره
خصوصيات در آن
مندرج است او
فوراً چهار تن
از همکاران
خويش را برای
تحقيق مطالب
ذيل می فرستد
تا آنها تصديق
آورده سپس روحش
را قبض کند.
٤- آيا
ميدانيد ؟ که
آن چهار ملک
برای دريافت
مطالب ذيل
ميروند:
اول -
آيا از شخص
مستحضر ديگر
کدام چيز خوردنی
يا آشاميدنی
بروی زمين
باقی مانده است
يا نه؟
دوم –
آيا کدام جای
قابل ديدن و
يا رفتن او بر
زمين باقيست
که هنوز نرفته
باشد؟
سوم -
آيا گفتار از
او با کسی که
بايد بگويد و
يا بشنود
مانده است يا
خير؟
چهارم -
چند نفس ديگر
از او باقيست؟
اين
چهار ملک مؤظف
فوراً رفته
چگونگی جريان معلوم
کرده برای عزرائيل
عليه السلام
اطلاع ميدهند
و اگر کار و
بار شخص از هر
نگاه مکمل بود
فقط چند نفس
از او در دنيا
مانده باشد پس
از آن اطلاع يابی
به گرفتن روح
او دست اندر
کار شوند.
٥- آيا
ميدانيد ؟ اگر
ملک، گرفتن
روح بعضی
اشخاص را در
مملکت يا جای
ديگر اطلاع
دهند که مقرر
است در حال
عزرائيل عليه
السلام کيفيت
را به حضرت
الهی عرض و از
آنجا قبول
دعايش واقع
شده فوراً به
قلب اقارب وی
الهام اندازد
که او را به
فلان جايها به
غرض تداوی
ببرند،
ازينرو او را
به خانه پدر و
غيره جايها يا
وطن مألوفش
ميرسانند،
اين رفتن و در
آنجا جان به
جان آفرين
سپردن باشد و
بس. چنانکه
ديده باشند
برخی را به
خارج و جايهای
دور به غرض
تداوی می برند
چون قبض روحش
در آنجا مسلم
بوده از آنجا
مرده اش را
باز گردانند.
٦- آيا
ميدانيد ؟ اگر
ملکی اطلاع
دهد که از او
فلان چيز يا
فلان ادويه
برای خوردن
مانده تا بايد
مدت بعد آن را
صرف کند هکذا
به اذن الله
عزرائيل عليه
السلام خود و
يا توسط ملک
ديگر دهان شخص
را از خوردن
باز دارد و به
حالت سکر يا
عدم اشتها تا
روز موعود او
را نگاه
ميدارد و به
کلی هيچ چيز
نمی خورد و
نمی نوشد. پس
از انقضای آن
مدت باری چشم باز
کرده ميل
خوراک نمايد
اوليا اش
فوراً خوراک
مطلوبش را به
وی داده و او
مقدرهء خويش
را خورده سپس
جان به حق
تسليم نمايد و
ازين قبيل
مثالهای
بسياری در
وقايع دور و
پيش ديده و
شنيده باشيد.
٧- آيا
ميدانيد ؟ که
اين چنين از
بعضی اشخاص
چند جمله با
کسی مانده و
بس، ولی آن کس
به جای دور يا
کدام شهر باشد
ديگر ازو چيزی
نمانده است
فوراً
گفتارش
را ملک مؤظف
بند نمايد،
فقط شخص
مستحضر برای مدتها
لُق لُق به
اشخاص ديده و
چيزی نگويد و
اگر گويد
نشنود و يا
اکراه از
گفتار مردم
دارد تا آنکه
مدت بعد آن
شخص موعود آيد
همين که او
رسيد به يک
بارگی اين کس
(مريض) به
گفتار آمده آنچه
لازم است گويد
سپس دير يا
زود بميرد.
٨- آيا
ميدانيد ؟ که
از بعضی اشخاص
نفس کشيدنش خلاص
شده فقط چند
نفس مانده است
که آنهم بايد
چند روز بعد
بکشد، در چنين
صورت ملک موظف
نظری در قلبش
کرده ظاهراً
او سکته نمايد
و شخص بدون
نفس کشيدن
باشد حتی بعضی
را تکفين و
تدفين کنند پس
از زمانی از
قبر او را زنده
بر آرند و نفس
های
باقيمانده را
تمام کند.
٩- آيا
ميدانيد ؟ ازينجاست
در شريعت
اسلام راجع به
مردمی که به سکته
قلب مرده اند
مقرر است تا
لااقل بيست و
چهار ساعت دفن
او را معطل
شود، پس از
تدفين هم بايد
در برابر دهنش
در قبر چيزی
سوراخدار
مانند نی را
گذاشته متوجه
باشند که اگر
آوازی از وی شنيده
شد فوراً او
را برآرند.
١٠- آيا
ميدانيد ؟ که
اين تشريفات و
تتبع هنگام
رسيدن اجل به
غير از انس و
جن به ديگر
حيونات مرعی
الاجراء نيست
فقط هنگام
وصول مرگ شان
روح هر جنس با
آلهء مثل
مقناطيس
مخصوص خود که
به دست ملکی
است جذب می
شود و به محشر
فقط برای
تأمين عدالت
يکبار زنده
شده هر ظلمی
را که حيوان
مثل او و يا غير وی بر او
نموده باشد
جبيره کرده خاک
می شوند و
کفار به
مشاهدء اين
عمل گويند: «
يَلَيتَنِی
کُنتُ
تُرَبًا»
(نبا/٤٠)
ترجمه
: ای کاش می
بوديم خاک يا
می شديم خاک و
مثل اينها تا
به عذابها
مواجه نمی
گشتيم.
١١- آيا
ميدانيد ؟ که
مفارقت روح را
ميتوان توسط
تخديش مغز يا
ادويه جات
مخدر نيز حاصل
کرد چه روح يک
سر آن در مغز و
سر ديگرش در
قلب بوده
زاويه تقاطع
آن مقام
استراحت روح يا
خروج او از
بدن هنگام
خواب و يا
توسط تزريق و
استعمال مواد
مخدره صورت می
گيرد.
١٢- آيا
ميدانيد؟ چون
عمرهای مردم
آخرزمان کم،
ولی مشاهدات
شان بسيار
است، لذا خدای
متعال اسباب
آلات تخنيکی
مثل موتر،
کشتی، طياره،
سايکل موتر و
غيره را توسط
انسان آفريد
تا هر چه
زودتر از جايی
به جايهای
رسند.
١٣- آيا
ميدانيد ؟ که
اين سرعت در
رفتار و به
عين سرعت در
رسيدن گفتار
يا خوارکها به
جای دور که
توسط اشخاص
پياده ممکن
نمی شد اينک
ميسر گرديده
است چنانکه حالا
افراد بشر از
هر گوشهء جهان
به کنار ديگرش
سخن گفته بلکه
صور و اشکال
را به
تلويزيونها
می بينند و
بطور کانسرو
اشيای قابل
صرف خودها را
شرقيها از غرب
و يا برعکس می
يابند و صرف
می کنند. چه
عظيم کبريا جل
جلاله و چه
حکيم خدا جلت
عظمته است.

|