|
اسرار
خلقت تا
بارگاه عظمت
يا
جام و
ميگر پنجم
فصل ١٥
طراز دوم
مقدمه :
حالا که
به پاره يی از
خواص ذاتی
انسان به
مشاهده
ماورای ادراک
يا به قول
بعضی ها مافوق
طبيعت، که
انسان آثار آن
را فی البديهه
طوری که گفته
آمد در خود می
بيند، مسبوق
گشتند. خوبست
تا اين سلسله
ياد آوريها را
دنبال کرده و به
نشانی که اينک
يکی بعد ديگر
ارائه می شود
و شما در خود
نيز خواص آن
را همزمان
مطالعه اين
اثر می يابيد،
هرچه بيشتر
دقت نماييم و
بدانيم که
الحق، نه تنها
انسان فقط به
دام نفس و
شيطان خود
بخود افتاده،
بلکه غرايز
داخل ناخود
آگاه ديگريست
که او را بسوی حق
و حقيقت می
کشاند ولی
دشمن عيار
(شيطان) با استفاده
از فرصت توجه
ثابت قوای
روحانی را که
می خواهد به
طرف عالم قدس
بادی بدن را
متوجه نمايد
برعکس به جانب
ماده و ماديات
معطوف کرده و
سر انجام اين مساعی
به حدی به
زيادت از وجوه
حلال و حرام
طوفان آسا می
گردد، که اخيراً
به جنون می
گرايد و انسان
را خاصيت
تماماً درندگی
و برندگی به
ناحق ميدهد.
بلی!
منظور ازين
اغفالگری ها
چيست؟ سوال
بجاست که
ناگفته جواب
آن پيداست.
آيا در جهان
بشريت کنونی
با اين فيصدی
چشمگير تمدن و
نهضت فعلی،
باری مبالغ
سرسام آوری
(٣/١ يا ٤/١) عوايد
ممالک
پيشرفته به
مسابقهء
تسليحاتی مصرف
شدن جنون
نيست؟ و آنهم
در توليد
افزار آلات
هسته يی که نه
تنها بشر را
به شکست و
نابودی می
کشاند، بلکه
همه جانداران
و ابنيه و
قصور و باغ و
راغ و بند و
انهار را
ويران کرده و
حتی بيجان نيز
از گزندش به
امان نمی
ماند.
و
در جای سوم،
اين مصارف عبث
زمانی صورت می
گيرد که فی صد
هشتاد و يا
نود نسل بشر
به جهان
مأيوسی و
پريشانی با همه
گرسنگی و
برهنگی دست و
گريبان اند و
از عدالت جز
نام و از
امنيت جز نشان
به شکل واقعی
آن ديده يا
شنيده نمی شود
و آرامی يا
سعادت اصلی
بشر به حکم
عنقا گشته و
به آن همه
مساعی که کرده
اند تا اکنون
به دست نيامده
و شايد تا دقت
نکنند نيايد.
آری؛
چه چيز مانع
وصول آرامی
انسانها گرديده؟
بلی عدم توجه
به خواسته های
قوای روحانی و
همکاری با
نيروی مخالف
حقيقت
انسانی، باعث
اين کشمکش ها
و آدمخواريها
گرديده و بس. و
تا زمانی که
اولاد بشر به
تجزيه و تحليل
اتم انسان
نپردازند و از
راه مدرسهء
قرآن دست ناخوردهء
اسلام به
تقويه قوای
ايمانی و
روحانی خود وارد
نگردند و به
مقابله
دشمنان تمام
عيار خويش
يعنی
شيطانهای جنی
و انسی پی
نبرند و
اسلحهء لازم
به دفاع شان
بر ندارند
محال است که
به آرامی
مطلوب بشر
نايل آيد. و ما علينا
الاالبلاغ
خوبست
تا به تدقيقات
مطالب ارزنده
و تحائف که از
جنان با خود
داريم و الآن
مظاهرش ما را
سرگردان دارد
باز گرديم.
١- آيا
ميدانيد ؟ عموم
انسان ها از
چهره های زيبا
و دلکش در هر چيزی
و شی که بينند
خوش شان می
آيد، زيرا در
جنت همه اشياء
به حدی زيباست
که عقل از درک
و زبان از بيان
آن عاجز باشد
و رسول عليه
السلام در
باره فرمودند:
«
مَا لاَ عَينُ
رَآتَ وَلاَ
اُذنَ
سَمِعَت »
ترجمه : هيچ چشم
نديده و هيچ
گوش وصفش را
نشنيده.
بروی آن
ذوق فطری به
چيزهای خوشگل
فانی نيز
تمايل مفرط از
خود نشان
ميدهند.
٢- آيا
ميدانيد ؟ که
انسانها به
خوشبويی
علاقهء بسيار
دارند و می
کوشند که
علاوه از جان،
در مسکن و
طعام شان نيز
وصف الحال
بايد خوشبويی
باشد، اين
دولت نيز از
اثر آن عطر
هايی است که
انسان بويش را
از آنجا با
خود آورده و در
محفظه های
شامهء مغز
محفوظ داشته و
اينجا بنابر
عدم موجوديت خوشبويی
در هر جا جوهر
گلها را به
نام عطر کشيده
استعمال می
کنند.
٣- آيا
ميدانيد ؟ که
انسان به رنگ
های گوناگون در
لباس و خوراک
و مکان و ظروف
و غيره اشيا
تمايل مفرط
دارد، زيرا در
جنت همه چيزها
به رنگی از
رنگها ملون
بوده و اين
انعکاس
آنجاست که بطور
ارث به ما
رسيده است.
بايد
دانست که
رنگهای اينجا
تا زمانی ثابت
باشند، اما
الوان جنت
علاوه از
براقی جالب
زايل نگشته و
به طور زنده
اکثراً متحرک
در اشجار و
اثمار و قصور
و غيره ديده
می شوند و
تعداد شان از
حيطهء شمار
بيرونست.
٤- آيا
ميدانيد ؟ که
ذوق ديدن
مناظر طبيعی
گل و مل و غيره
يکی از غرايز
فطريست که در
انسانها ديده
می شود و به
ارث از آنجا
در ما انتقال
يافته است، و
اينک متمولين
مي کوشند تا
گلخانهء خورد
يا بزرگ درهمه
فصول داشته و
لو که گلهای
آن خوشبويي هم
نداشته باشند.
٥- آيا
ميدانيد ؟ چرا
انسان به آواز
و انواع ساز و
نغمه های دلچسپی
از خود نشان
ميدهد؟
زيرا در
جنت آواز و
خواندنهای
طيور و حور با
پارهء از
حرکات اشيا و
حتی برگهای
اشجار و پرواز
پرندگان و خواندنهای
گوناگون
دلربای را با
غيره نغمه های
دل انگيز می
شنيدند اکنون
برای بدست
آوردن آن ذوق
و اطفای آن
غريزه از تار
و چنبر و يا
سيم و فنر به
نام طبله و
طنبور و غيره
اسباب آلات را
ساختند و می
کوشند شبه آن
اصوات دلربا
را از آنها
دريابند، اما
آن کجا و اين
کجا.
دانه
فلفل سياه و
خال مهرويان
سياه
هر
دو جان سوز
است اما آن
کجا و اين کجا
٦- آيا
ميدانيد ؟ که
خوراک يا لباس
با غيره اشيا
که در بين
بسته ها و
کارتنها مرتب
شده باشد طرف
علاقه و دلچسپی
انسانهاست و
امروز بيشتر
می کوشند که
بدون قطی يا
باربند اشيای
صادراتی را
نفرستند، چه اين
عطيه زادهء آن
دولت سرای
ابدی است که
به انسانها
ارثاً بدينجا
رسيده است،
زيرا در جنان
همه چيزهای
قابل اکل و
شرب و استفاده
در بسته های
منظم ملفوف
اند.
٧-
آيا ميدانيد
؟ چرا انسان
ها به آمدن
بهار و فصل آن
نظر به همه فصول،
علاقهء زيادی
داشته وبی
اختيار يک فرحت
در خود هر کس
احساس می کند
زيرا اين فضای
گوارای بهار جزء از
فضای خوش هوای
متوازن جنت
است که از
آنجا به ارث
در انسانها
انتقال يافته
است ازينرو به
آمدنش بشر خود
را خوشحال و
مفرح می يابد.
٨- آيا
ميدانيد ؟ که
چرا انسانها
به پاکی و
سترگی در لباس
و ظروف و جای،
حتی شهر و
کوچه خود
علاقه مند
اند؟
زيرا
در جنت سترگی
و صفايی و
پاکی را در هر
چيز می ديدند،
بنابر آن عادت
درينجا هم ذوق
به دست آوردن
و تهيه کردن
آنرا دارند.
٩- آيا
ميدانيد ؟ که
داشتن
اپارتمان يا
تعمير در بين
باغستان های
دارای اشجار
نيز يکی از
صفاتيست که از
آنجا به
انسانها به
ارث رسيده
است، زيرا
قصور و اماکن
جنان در بين
باغستانها
قرار دارد،
اکنون انسانها
متمايل اند که
تعميرات شان
بلند ارتفاع
بوده و در ميان
باغ ها باشد و
خوش دارند که
در جای بلند
به ارتفاع
نهايی مساکن
داشته باشند،
زيرا در جنت
جدات ما به
قصرهای عالی
دارای مناظر
خيلی ها زيبا
جايگزين
بودند، که
ارتفاع ادنای
آن از منازل
دنيا بلندتر
باشد و علاوه
برين سيار و
متحرک بوده از
جهتی به جهتی
گردند.
١٠- آيا
ميدانيد ؟ که
در زندگی از
گرمی يا سردی
چرا انسانها
احساس
ناراحتی می
کنند؟
زيرا
ايشان در جنت
به جايی بودند
که هيچ گونه تغيير
فضا و هوا در
آن از برودت
يا گرمی ديده
نمی شد، لذا
اکنون به
مشاهدهء آن
دلتنگ و ناقرار
می شوند.
١١- آيا
ميدانيد ؟ که
انسان هميشه
با گذشت عمر
باز هم می
کوشد که خود
را به هر صورت
و قيمتی که
شود خود را
جوان نمايد،
در حالی که
نيروی جوانی
را از دست
داده است،
زيرا در جنت
به يک حالت
مستدام جدات
ما جوان بودند
و اين صفت از
آنجا به ارث
در احفادش
آمده است.
١٢-
آيا ميدانيد
؟ چرا انسان
ها از مريضی و
غيره حالاتی
که تغيير
آورنده نيروی
جسمی و غيره
نعما باشد،
خيلی ها
ناراحت می
شوند؟ چه اين
نقيصه را در
فطرت خود به
جنت نديده بودند
و از اينجاست
چنانکه امروز
به آن مواجه
گردند سخت
متأثر و نا
آرام می شوند.
١٣- آيا
ميدانيد ؟ انسان
با همه
ناتوانی که
دامنگيرش به
مريضی و يا
فلج و غيره
امراض شود با
آنکه قدرت سخن
و کار و حتی
ديد و واديد
اشخاص و اماکن
را هم ندارد،
باز هم به مرگ
و مردن خود
راضی نيست،
زيرا که در
جنت اصلاً اثر
فنا را ارواح
شان مشاهده نکرده
بود، اکنون
اين خاصيت
مردن يا مرگ
بر ايشان
ناگوار است.

|