|
اسرار
خلقت تا
بارگاه عظمت
يا
جام و
ميگر پنجم
فصل ٩
دلايلی
که به درک
ماورای ديد
و
فهم اسباب و
آلات به کار
برند
مقدمه :
اکنون
که به پاره يی
از حجج ضعف
ذاتی انسان با
ارائه دلايل
علمی و منطقی
وارد شديم ودر
برابر درک و
دانش ذات عظيم
بی همتای او
عدم لياقت و کفايت
خويش را از هر نگاه
دانستيم و
فهميديم که به
راستی با
داشتن استعداد
و لياقت، در
حالی شخص چيزی
را می تواند
پی ببرد، که
با وی به درک و
کمال همسنگ و
موازن باشد،
ويا لااقل شبه
آن قدرت را در
خود سراغ کند
بطور ساده اگر
دقت کنيم، متعلمين
مکاتب
ابتدايی يا
بالاتر از آن
با آنکه خط خوان
و چيزفهم
منوجه شمرده
می شوند آيا
می توانند که
استعداد عالی
علمی يک
پروفيسور را
تشخيص دهند؟
آيا کاتب و
حتی مدير وغيره
می توانند راز
سياستمداری
رئيس جمهور يا
شاهی که وی در
قلمروش کار می
کند به تمامه
دريابد؟ نه
هرگز. عين
مثال برای
تسهيل فهم اگر
اندکی غور
کنند مصداق
حال ادعا
داران، ديدار
خدا جل جلاله
يا پی بردن به
کنه ذات کبريا
جل جلاله
باشد.
با
ديدن اين
حقيقت اگر
بگويم نسبت
بنده با خدا
جل جلاله و يا
مقايسه اش به
عظيم کبريا جل
جلاله به هيچ
صورت از هيچ
نگاه جز جهل و
حماقت مآبی
انسانهای
دارای چنين
آرزو و اراء
فاسد نباشد
بجاست.
اينک
به اقامه
دلايلی
بپردازيم که
بشر را حالتی
است تا در کشف
اشيای ماورای
ديد و فهم، از
اسباب آلات بايد
کار گيرند، پس
با ديد ظاهر و درک
ناچيز پی بردن
به کنه عظمت
کبريايی او را
چطور آرزو می
کنند که بدون
واسطه و اسباب
آلات لازمه و
دريافت
نورانيت
بازغه نظر به
ديدار عظيم کردگار
او اندازند.
١- آيا
ميدانيد ؟ که
چشم انسان
طاقت ديدن نورهای
تيز و تند چون
نظر مستقيم به
قرص آفتاب هنگام
چاشتگاه يا
ديدن به نور
افگن های قوی
و يا ولدنگهای
گيسی و برقی و
غيره را ندارد
و بدون اسباب
مستقيماً به
آن نظر کرده نمی
تواند زيرا
نور چشم را می
برد پس با
خالق اين همه
انوار، که جزء
از مليونم حصه
انوار عظيم بی
زوال او شمرده
نمی شود چطور
امکان تاب
ديدار را به
خود گمان می
برند، در
حاليکه هيچ
استعداد
نيافته
واسباب آلات لازم
را به دست
نياورده اند.
٢- آيا
ميدانيد ؟ که
ذات اقدس او
تعالی از ذرهء
اسپرما، گل
چهره هايی
آفريند که انسانهای
ادعا دار اين
ديدار به آن
تاب نياورده و
فريفته و
گرفته و حتی
محو شان
گردند، پس لياقت
ديدار خالق
اين جزء ناچيز
خوشگلان جهان
فانی را که در
برابر گلرخان
سرای بقا به
حکم يک بر هزار
بيش نباشند
چطور تاب
آورند، تا
وسيله يا کمال
نورانيت
ايمان و روح
قوی را در خود
تهيه نکرده
اند.
٣- آيا
ميدانيد ؟ که
اکثر اين ادعا
داران در
برابر هيبت و
سَطوت ارباب
قدرت، زهره آب
کرده يا به ادنا
تهديد و خشم
شان تاب روبرو
شدن را
ندارند. باری
به مقابل هيبت
و عظمت ذات
عظيم بی مثال
او جل جلاله چه
دل و زهرهء به
خود سراغ
دارند که به
اين حالت ضعف
و ناتوانی
ادعای ديدار و
يا درک به کنه
ذات صمدانی را
بنمايند؟!
٤- آيا
ميدانيد ؟ که
انسانها از
نهايت ضعف، تا
به
ميکروسکوب، ميکروب
را نه بينند
به چشم سر
ديده نتوانند
و تا به
تلسکوب نگاه
نکنند مناظر
کرات بعيد را
ديده نتواند
با آنکه چشم و
فهم دارند چرا
نمی بينند؟ پس
با اين اعضای
ضعيف، خالق
اين همه
مصنوعات قوی و
عجيب را چطور
گمان دارند که
بايد بنگرند و
پی به کنه ذات
عظيم بی مثالش
ببرند.
٥- آيا
ميدانيد ؟ که
در پايان کار
ما مُحدَثيم و
خداوند جل
جلاله قديم،
ما فانی و
خداوند جل
جلاله باقی، و
ما مرزوقيم و
خداوند جل
جلاله رازق، و
ما ضعيفيم و
او جل جلاله
قوی، و ما
محتاجيم و او
جلت عظمته بی
نياز و ما
معذور و
معيوبيم و
خداوند جل جلاله
بی عيب و ما به
اجتماع
نيازمنديم و او
جل جلاله
يکتا، و مثل
ما ملياردها
باشند و او بی
مانند و ما
دانش به اسباب
داريم و او
بدون وسيله
حقيقت و مفاد
هر چيز را با
کليات و جزئيات
آن داند و مثل
اين هزاران
تفاوت.
پس با
چنين شاه عظيم
وخالق کريم،
بشر را نسزد
که ادعای
ديدار
بالمواجه کند
و يا خود را به
اين ضعف و
تردامنی
شايستهء
ديدار او جل جلاله
دانسته و يا
گمان برد که
با درک ناچيز
خود می تواند
پی به کنه ذات
قوی کردگار او
جل جلاله ببرد
و خود را لايق
اين همه
استعداد
شمارد بسی
ابلهی و نهايت
کوتاه نظری
باشد، بدتر از
همه هرگاه
چنين نشد باری
از وجودش العياذ
بالله انکاز
ورزد، اين
فرضيه از
بدترين رهزنيهای
شيطان به غرض
زوال هسته
ايمان يا معرفت
با حضرت حنان
و منان او جل
جلاله باشد،
اکنون دقت
کنيد که ما
کيستيم و
چيستيم؟ در
حقيقت موجود
نمای
فانيستيم، پس
نشايد در برابر
خالق و رازق
خود ايستيم.
حالا
سوال ايجاد می
شود که آيا
ديدار ذات
حضرت کردگار
جل جلاله برای
بشر ناممکن
باشد؟ در پاسخ
بايد گفت: نه
خير، چنانکه
در پارهء درک
اشيای ماورای دانش
و ديد انسان،
ملاحظه کردند
که اسباب آلات
مخصوص به
دريافتش با
آنکه مادی اند
به کار است،
البته به
ديدار ذات
حضرت صمدانی
او که «
نورالنور و خالق
کل ازمنة و
الدهور» است
حتماً ضرورت
می افتد تا
استعداد
عاليتری را
انسان به خويش
مهيا نمايد و
خود را به
ياری خدا جل
جلاله مالک آن
گرداند
چنانکه در
بالا تذکر
داديم: راکت زمانی
به ماورای جو عروج
کرده و از کرات
ديگر به ما
اطلاع آورده
می تواند که
مواد سوخت و
يا نيروی عروج
و طيرانش از اتم
تهيه شده
باشد.
اين
چنين به
ماورای
جو قرب حضور
ذات اقدس
کبريايی او،
هرگاه اتم نفس
مطمئنه را با
تصفيه قلب (پاک
کاری و شستشوی
دل از
چتلی ها) به
کار اندازيم
بی شک ما را
بدان بارگاه
راه و جای
بالاتر از
عروج اشراف
ملک ميسر
باشد، که کتب
و دروس مدرسه
توحيد روشنگر
حقايق اين راه
و رسم به ياری
خدای عظيم
بوده و بدين
اواخر برای
رهنمونی
مؤمنين و
کافهء اولاد
بشر جمع و
تهيه گرديده
است.
{ وَ
مِنَ اللهِ
التَوفِيق وَ
نَرجُوا
مِنهُ الاِکمَالَ
وَالاِجلاَلَ
بِحُضُورِ
حضرت ذوالجلال
والاکرام-
آمين ثم آمين،
باسرع زمان يا
رب العلمين!}
ترجمه : می خواهم از
خدای متعال
توفيق وصول
اين دولت را و
آرزو داريم،
حضرت او جل
جلاله عم
نواله آن چنان
کمال و جلال
را که باعث
دريافت قرب
حضور ذات
ذوالجلال
والاکرام او
جلت عظمته
گردد! آمين. به
چابکترين زمان
و وقت عنايت
فرما ای پرورش
دهندهء
عالميان!

|