|
اسرار
خلقت تا
بارگاه عظمت
يا
جام و
ميگر پنجم
فصل ٨
دلايلی
که چرا بشر را
با اين قدرت،
تاب
ديدار خداوند
متعال نيست
الف- ضعف
فطری
١-
آيا ميدانيد
؟ مبدأ
پيدايش انسان
در ماهيت خود يک
اسپرما است که
از ١٥ تا ٨٠
ميليون مثل آن
اسپرم هنگام
فرو ريختن
يکبار انزال
حاصل آيد.
پس از جزء
ناچيز اين
مقدار و آنهم
از يک اسپرما
که انسان خلق
شود، دقت کنند
ظرفيت همهء آن
بالغ بر يک
سانتی متر
مکعب تخميناً
باشد اين را
اگر به مقدار
اصغری و اعظمی
فوق الذکر منقسم
نمايند جنس
نامرئی می
گردد که بغير
از ميکروسکوب
نشايد ديد و
ماهيت بشر ازين
بيش نيست.
٢- آيا
ميدانيد ؟ موجودی
به اين هستهء
فطری ضعيف را
ادعای ديد خداوند
جل جلاله و يا
درک به کنه
ذات کبريا جل
جلاله که خالق
وی و همه کون و
مکان عيان و
نهان است کجا
ميسر گردد؟
مگر که وی جل
جلاله هدايت
کرده و به
شرافت دولت
ديدار خود
خاصانش را
مشرف سازد،
چون احمد
مختار صلی
الله عليه وسلم
به مقام «
فًکَانَ
قَابَ
قَوسَينِ اَو
اَدنی » فرا
خوانده.
ترجمه :
نزديک گرديد
چون نزديکی دو
قاب کمان و يا
کمتر از آن.(نجم/٨)
٣- آيا
ميدانيد ؟ چنانکه
از قدرت و قوت
تا قوتها در
بين هر طبقه از
جانداران
تفاوت است و
هکذا در قوهء
باصره و سامعه
نيز برتريت های
در انواع
جانداران
مشاهده می شود،
به اين معنی
که گوش داريم
اما آوازهای
دور يا نشرات
راديويی را
مستقيماً
شنيدن ممکن
نيست، اين چنين
فهم ما به درک
کنه ذات گرچه
فهم محسوب می گردد
ولی از دريافت
کنه ذات عاجز
است. بلی! به
واسطه های
مختص با آن که
در رسايل ديگر
ملاحظه می
کنند اشکال به
ياری خداوند
جل جلاله ندارد،
که عبارت از
ديد بعد چهارم
باشد.
٤- آيا
ميدانيد ؟ که
طيور علی
الاکثر بالها
دارند ولی
برای ساحه
پرواز هر جنس
سرحد معين
فطرتاً مقرر
شده گرچه فضای
آزاد هست، اما
او را از آن
بالاتر نيروی
عروج ممکن
نيست، مثلاً
به جايی که کبوتر
اوج می گيرد
گنجشک پرواز
کرده نمی تواند
و هکذا بلند
پروازی که
باشه و باز و
غيره طيور
دارند کبوتر
را يارای
رسيدن بدانجا
نيست اين چنين
ارتقای ساحهء
درک بشر را
سرحد معين
بوده و عندالله
مقرر و مقدر
است که از آن
بالاتر بدون
از تزکيه و
تصفيه عروجش
ناممکن و
متعذر باشد.
٥- آيا
ميدانيد ؟ که
عموماً
جانداران را
ساحهء درک
محدود است گرچه
همهء شان
زندگی دارند
اما طرز زيست
و تناسل و
توالد به
اختلاف زمان
با کوايف خاص
می نمايند،
ولی به طور
عموم فهم و درک
اولاد بشر را
بر ايشان
مزيتها و
برتريهاست که
از برکت دولت
علم:
«
وَعَلَّمَ
اَدَمَ
الاَسمَآءَ
کُلَّهَا » (بقره/٣١)
ترجمه : آموخت
خدای متعال به
آدم عليه
السلام اسمای
همه اشيا يا
اسرار همه
چيزها را. که
به تعليم استادان،
اين هسته
انکشاف می
يابد.
اين چنين
در همه اولاد
بشر هسته درک
قرب حضور ذات
او تعالی جل
جلاله موجود
است ولی تا
استادان خاص
آنرا تنوير و
تکامل به حق و
حقيقت نبخشند
عروج فهم به
آن جانب
ناممکن نمايد.
ب- تمثيلات
به تحقيق و
تثبيت ساحهء
تکامل هر چيزکه
محدود است و
هکذا سرحد
عروج عقل نيز
هم
اينجاست
که بايد به
دقت تمام غور
کرد چنانکه
اندازهء رشد
هر چيز را در
خود و ماحول
خويش تا جايی
معين می بينند
و از آن
بالاتر با
وجود وسايط، نمو
و رشد بيشتر
آن ناممکن
باشد اين چنين
تکامل ساحه
درک در ماورای
ابعاد ثلاثه
برای عقل و دانش
انسان متعذر
بوده گويا
سرحدی را خدای
متعال به وی
مقرر کرده است
که بيش از آن عروج
فهم ممکن
ندارد که در
تمثيلات آتی
خوبتر روشن می
گردد.
١- آيا
ميدانيد ؟ زمانی
انسان از
انواع نيروی
خوراکه ها از
(٣٠ تا ٣٥)
سانتی قد الی
يک متر و ٧٥ سانتی
و بالاتر از
آن نهايت رشد
می يابد، ولی سپس
نموی جسمش با
صرف بهترين
انواع خوارک و
مشروبات متوقف
می شود چرا؟
٢- آيا
ميدانيد ؟ اشجار
و حبوبات با
جمله سبزيجات
و غيره تا جايی
که ارتقا و
تکامل آن را
مقدور و معين
کرده اند رشد
کنند، ولی از
آن بيش با
وجود مساعد
بودن فضا و
غذا ديگر
ارتقا و بلند
روی شان ناممکن
می شود، هکذا
ارتقای دانش و
فهم بشر در
ماورای جو قرب
حضور، به اين
حالت ابتدايی
و نارسايی
متعذر باشد.
٣- آيا
ميدانيد ؟ با
آنکه طيور بال
دارند و فضا
تا جايی اضافه
از ١٥
کيلو متر برای
پرواز شان
مساعد است اما
هر يک نظر به
طاقت فطری که
در نسل شان
گذاشته شده
بالاتر اوج
گرفته نمی
توانند مثلاً:
به جايی که
گنجشک رود پشه
با داشتن بال
رفته نتواند و
به فضايی که
کبوتر عروج
کند، گنجشک پرواز
نموده نمی
تواند و غيره،
ولی با بودن
فضای آزاد همه
طيور اضافه از
ده کيلو متر
اوج گرفته نمی
توانند، اين
چنين طيران
درک و دانش
بشر در ماورای
اسرار عالم
بقا با وضع
کنونی ناممکن
است.
٤- آيا
ميدانيد ؟ به
موضع طيران
راکت ها و
کوزموس ها و
وايکنگ و غيره،
طيارات با
طيران فضايی
که دارند رفته
نمی توانند.
از
دلايل ارائه
شدهء فوق روشن
شد که به عين
پيمان ساحهء
درک و دانش را نيز
حدودی در
ماورای ابعاد
ثلاثه بوده و
مقدار پيشرفت
آن در انسان
تا سدحد معين
مقرر گرديده
است و اضافه
از آن به صورت
عادی ناممکن
است.
حالا
سوال ايجاد می
شود که آيا
ديدار ذات
حضرت کردگار
برای بشر
امکان ندارد؟
در جواب بايد
گفت: نه خير. و
شرح آن را
بعداً ملاحظه
می نمايند.
باز
گرديم به پاسخ
سوال که چه
چيز برخی
انسانها را
اجازت درخواست
ديدار با عظيم
کبريايی او جل
جلاله و يا پی
بردن به کنه
ذاتش داده و
اين آرزوی او،
با چه اشتباهی
التباس يافته
و از کجا منشأ
گرفته، پرسش
بجاست که بايد
مورد مداقه
نظر قرار
گيرد.
حقيقت
امر اينست چنان
که ميدانند
امروز در عده
يی از پيروان
ملحدين ديده
يا شنيده می
شود که آنها
برای خوش ساختن
مؤمنين بعضاً
اقراری بر
وحدت و
موجوديت خدا جل
جلاله می
نمايند و
هرگاه نشد
برای اينکه از جنجال
صحبت شان خود
را نجات دهند
و يا به نحوی
از انحا ايشان
را ساکت و مات
گردانند به
اين سوال
کوتاه به زعم
خود پردازند
که بايد
مسلمانان به
ما روشن سازند
اگر خدا هست
چرا ما نمی
بينيم و يا
اينکه برخی
ازين خود نمايان
غافل گويند،
چيزی را که
علم و تکنالوژی
ثابت نکند ما
آن را قبول
کرده نمی
توانيم.
و به
عباره ديگر :
به لفاظی اين
آقا، گويا علم
و تکنالوژی
آنست که او از
مکاتب و مدارس
فرا گرفته، پس
هر چه مطابق
فورمولهای
خواندگی و معلومات
داشتگی شان
نباشد قابل
قبول نبوده، يعنی
علم و تکنالوژ
دانستگی او،
آن را رد کرده است.
حالا
کيست که ازين
لگام
گسيختگان
پرسان کند با
آنکه انسان
زنده به روح
است اما ديده
نمی شود از آن
بايد منکر شد
و رد کرد؟ نه
هرگز. و در
فضای ما اصوات
و اصوار بسيار
از ورای
دستگاه های
راديويی و
تلويزيونی
پخش می شود در
حالی که چشم و
گوش داريم اما
مستقيماً ديده
و شنيده نمی
توانيم تا
وسايط نباشد،
آيا از وجود
شان ميتوان
منکر شد؟ جواب
منفی است و
هکذا در بين
لين: برق مثبت
و منفی دوران
دارد در حالی
که به چشم سر،
وجود سيم
چنانکه بود نمايد
و برق در آن،
چيزی نمی
افزايد آيا از
بودن برق در
آن بايد انکار
نمود؟ و اين
چنين در خود الکتريک،
اشعه های اکس،
ماورای بنفش،
قرمز، ليزر و
غيره وجود
دارد چون به
چشم سر نمی
بينيم، بايد
آنرا ناديده
گرفت و منکر
شد؟ و هکذا در
ترکيب آب ذرات
اتم هايدروجن
موجود است ولی
احساس آن به
چشم و يا درک
ما نمی شود
بايد گفت،
نيست؟
در
وجود انسان عقل
و دانش به
سويه های عالی
باشد و به چشم
نمی توان ديد
بايد از آن
انکار کرد؟ و
يا در اعضا
درد است ولی
ديدنش متعذر
باشد می توان
انکار کرد؟ نه
هرگز و صدها
نمونه ديگر.
اما وقتی که
يکی ازينها را
به لابراتوار
مخصوصش تحت
تجزيه و ترکيب
مواد کيمياوی
و غيره دستگاه
های علمی و
برقی قرار
دهيم ثابت می
شود آنچه را
نمی ديديم و
يا نمی
توانستيم بدانيم
اکنون توسط
اسباب آلات
مختص به آن،
ثابت و روشن
گرديده که
هستند، باری
ازين قبيل دلايل
و حجج بسيار
است که برای
انتباه از اين
اشتباه گواه
حال کوتاه
نظران اين
ادعاست.
بهتر
است خود شان
به اصطلاح سر
به گريبان
تفکر فرو برند
و عظمت صانع
عظيم را از
مصنوعات، که هر
يک بيانگر
مظهر اسرار
کمال قدرتی
است که انسان
مدرک دارای
اندک فهم را
مات و مبهوت
می سازد متوجه
گردند که اين
همه کاينات با
کليات و جزئيات
آن زادهء دست
قدرت عظيم و
حکيم جل جلاله
است که ما و
درک وفهم ما،
جزء از
مخلوقاتش شمرده
می شود.
باری
چطور ميتوان
گفت که اينها
همه خود به
خود خلق شده و
يا طبيعت موهوم
آن را آفريده
است و خالقی
وجود ندارد؟
اگر خدايی
باشد به چشم
سر بايد ديده
شود.
{سُبحَانَ
اللهِ
وَاهدِيهِم
بِاَيدِينَا
مِنَا يَا
مَولَی جل
جلاله}
باز
گرديم به پاسخ
سوالی که چه
چيز عده يی از
دانشور
نمايان جهان را
به صدد اين
ادعا آورده
است که بايد
با همه تردامنی
و کوتاه نظری،
به تاخت و
تازهای پی
بردن به کنه
ذات گرايند.
آری!
حقيقت اينست
که چون جمعی
خام طبع ناچيز
از روشناسان
علم يا قدرت،
ساحهء نفوذ
خود را در ميان
جماعهء کم
درايت بلند
بينند گمان
دارند که هر
چيز فهم شده
اند حالانکه
ساحهء دانش شان
در ماورای
رشته تحصيلی
که در آن
دکتورا يا
بالاتر از آن
رتبه حاصل
کرده اند صفر
جمع صفر است،
حتی در آن شق،
غير از موضوع
طرف توجه خود بيش
ندانند مثلاً:
دکتور چشم از
امراض داخلی ويا
متخصص اعصاب
از آفات جسمی
و تخنيکر موتر
از راکت سازی
و يا انجنير
آب و برق از امور
زراعتی و صدها
کار ديگر عاجز
مطلق اند.
دقت
شود هرگاه به
شقوق علوم پيش
پا افتاده روز
قدرتی در خود
سراغ نکنند پس
به درک کنه
ذات عظيم بی
منتها و خالق
اين همه علوم
واشيا چطور به
خود اجازت
ادعای قدرت
ديدار يا درک
به کنه ذات عظيم
ستار او را
ميدهند و آيا
اين از کمال
نادانی و
نهايت سفاکی
نيست؟ جواب
مثبت باشد،
سعدی عليه
الرحمه گفته:
توان
در بلاغت به
سحبان رسيد
نشايد به کنه
بيچون سبحان
رسيد
اينست
حقيقت ادعای
درک به کنه
ذات خداوند جل
جلاله و يا شرفيابی
ملاقات به
جمال عظيم
الخلق و
الکائنات که
در مطالب پرسش
های ذيل
روشنتر می
گردد.
٥- آيا
ميدانيد ؟ که
برای مقايسه
حالات اشيا يا
اشخاص، توازن
سويه، امری
لازم است.
بروی اين
فورمول بايد
ديدار خداوند
جل جلاله را
کسی ادعا کند
که لااقل عين
يا شبه آن همه
قدرت و عظمت
را بلاتشبيه
داشته باشد.
٦- آيا
ميدانيد ؟ که
مغز واستعداد
اخذ و درک را
به ما خدای
عظيم جل جلاله
عنايت کرده،
پس درک مخلوق
به کنه خالق
جل جلاله کجا
رسيده تواند.
مصرع
نقش از
نگارنده آگاه
نيست.
٧- آيا
ميدانيد ؟ ما
هرچه آموخته و
اندوخته ايم، از
مدارس و مکاتب
و استادان
است. دقت کنيد
با اين درک
محدود، خدا جل
جلاله و خالق
اين همه
استادان و
پروفيسوران و
فلاسفه و حتی
خالق عقل و
دانش را چطور گمان
می بريم که
بايد ببينيم و
يا از نزديک
شرفياب
ملاقاتش با
اين همه
تردامنی
گرديم؟
٨- آيا
ميدانيد ؟ که درک
هر چيز به عقل
و دانش می
شود، خوب غور
کنند خداوند
جل جلاله فی
المثل اگر به
هر واحد از اولاد
بشر يک پاو
عقل داده
باشد، پس به
چهار مليارد
نفر معاصر ما
چقدر داده
است؟ و در
گذشته و آينده
چند بوده و
خواهد بود؟ و
هکذا با جمع
شعور
جانداران بکجا
ميرسد؟ و در
برابر جمع اين
همه عقول و
دانش ما دارای
چه مقدار ازين
فهم، دانسته
شده؟ و به اين
عقل ناچيز چه کرده
می توانيم و
چطور به خود
اجازه می دهيم
که بايد حضرت
باری جل جلاله
را ببينيم و
يا پی به
حقيقت کنه ذات
او جل جلاله
بدون ياری و
مددگاری اش
برده بتوانيم.
٩- آيا
ميدانيد ؟ برای
روشن شدن هرچه
بيشتر جوانب
موضوع فوق طبيعی
ذاتی که اين
همه کمال و
دانش را به
همه موجودات
بخشيده به
حضرت عظيم
الشان او به
اندازه علم و دانش
باقی است که
نميتوان به آن
سرحد نهايی تعيين
کرد، چنانکه
ملياردر اگر
به فی نفر يک
يا چند افغانی
دهد طبيعی خودش
ملياردها بار
از آنچه داده
است دارايی بيشتر
دارد، که
تمثيل اين
مثالها در
بارهء کبريايی
او جل جلاله
ناچيز بوده،
به غرض تسهيل
فهم بشر ارائه
گشته است.
١٠- آيا
ميدانيد ؟ اگر
قرار باشد که
مصنوع به کنه
ذات صانع خود
پی برده
بتواند، بايد
مصنوعات مکمل
الکيفيت
دارای گفتار
چون راديو و
قدرت رفتار
چون آبگوت
هزاران تنی
وطيارات و
موتر از حال و
احوال صانع يا
مالک خود
لااقل
بدانند، چه
آنها هم سخن
ميزنند و راه
ميروند
وبارهای ثقيل
چندين دفعه از
انسان سنگين
تر را در بر و
بحر حمل می کنند
و همانند بشر
غذای لازمه را
از روغنيات
وروح محرک
يعنی الکتريک
يا برق مثل انسانها
با جزء تغيير،
نيروگيريها
کرده قدرت نماييها
می نمايند.
١١- آيا
ميدانيد ؟ حقيقت
اين امر را
هرگاه با
مقايسه از فهم
نادانان بشر
به مقابل
پروفيسوران
يا فلاسفهء
جهان، که به
ديدهء عده يی
کم دانش ابنای
زمان، زبده
ترين انسانها
اند، اگر به
ترازوی انصاف قرار
دهيم به خوبی
تمام روشن می
شود، که اين چنين
از ديدبان
حيوانات
ديگر، طياره و
آبگوت و يا
لااقل موتر
نيز جاندار
صدها بار از
انسان قويتر و
عاليتر باشد
لذا حتميست که
به اين درک
وقدرت، صانع
خود را بايد
بشناسد و به کنه
او پی برد،
اما کجا ممکن
دارد غور شود!
١٢- آيا
ميدانيد ؟ هر
گاه اين
فورمول صحيح
باشد که
مصنوع، صانع خود
را ديده و پی
به کنه او
برده
ميتواند،
بايد حتماً
مصنوعات
زادهء دست بشر
صانع خود را
بشناسد و به
کنه او پی
برند زيرا از
جنس سازندگان مصنوعات
بشر کم از کم
چهار مليارد
نفوس بروی
زمين موجود
اند ودرک به
کنه ذات بشر
آنقدرها
اشکال هم
ندارد و مغلق
نيست، گذشته
از اينکه شبه
حضرت او تعالی
جل جلاله اصلا
نبوده و
نباشد، بلکه به
تصور نيز
درآمده و پيدا
شده نمی تواند
زيرا انسان
چيزی را که
ببيند از آن
صورتی در
مخيله آورده
ميتواند و الا
خير.

|