|
اسرار
خلقت تا
بارگاه عظمت
يا
جام و
ميگر پنجم
فصل ٧
دلايل
علت عدم درک
به کنه ذات
مقدمه :
هستند
عده يی که
بدون کدام
سنجش بنابر
کوتاهی درک
نظر که دارند
ادعا می کنند
که ما بايد
خداوند جل
جلاله را
ببينيم. هرگاه
چيزی به چشم
ديده نشود و
علم و
تکنالوژی آن
را ثابت نکند
قابل قبول
نيست.
بايد گفت
خداوند جل
جلاله علاوه
ازينکه ديده می
شود بلکه از
همه به ما
نزديکتر می
باشد، قوله
تعالی:
« وَ نَحنُ
اَقرَبُ
اِلَيهِ مِن
حَبلِ الوَرِيدِ »
(ق/١٦)
ترجمه : و
ما نزديکتريم
به انسان از
رگهای گردن وی
يعنی شريان و
وريدهايش.
حالانکه
ساينس،
تکنالوژی و
غيره علوم
وجود ذات او
جل جلاله را
به تمامه ثابت
کرده اما اين
بی سوادان و
ادعاداران
دروغين
انسانيت و
اسلاميت که
ندانند و نه
بينند گويا
انکار خفاش از
وجود آفتاب
است و اين
ادعا از جهال
يهود به ايشان
به ارث مانده
چنانکه در
قرآن کريم به
چندين جای خبر
داده است،
قوله تعالی: «
وَاِذ قُلتُم
يَمُوسَی لَن
نُّؤمِنَ
لَکَ حَتَّی
نَرَی اللهَ
جَهرَةً فَاَخَذَتکُمُ
الصَّعِقَةُ
وَ اَنتُم تَنظُرُونَ
ثُمَّ
بَعَثنُکُم
مِن بَعدِ
مَوتِکُم
لَعَلَکُم
تَشکُرُونَ»
(بقره/٥٦)
ترجمه : ياد
کن زمانی را
که گفتيد شما
(يهودان) ای
موسی (ع) ما به تو
ايمان نمی
آوريم تا خدا
را واضح
نبينيم پس
رسيد شمايان
را برقک نمائی
که جزء از
ملياردم حصهء
تجلی ذات او
تعالی جل
جلاله بود
بلاتشبه، که
می ديدند به
آنهم در حال
مردند، بعد از
آن به دعای
موسی عليه
السلام زنده
گردانيد شما
را، که تا اين
عمل باعث
شکران نعمت
تان گردد.
واقعه چنان
بود که رؤسای
قوم موسی عليه
السلام گفتند
تا مايان خدا
جل جلاله را
به چشم سر نه
بينيم به تو
ايمان
نياوريم جمعی
را به فرمان
او تعالی جل
جلاله به کوه
طور برد و خداوند
جل جلاله فرمود
شما تاب ديدار
مليونم حصه
نورانيت ذات اقدس
مرا با اين حالت
نداريد،
اصرار کردند
که بنمايد.
روايت است که
از ورای
چندين هزار
پرده به
اصطلاح امروز
فی المثل به
تنزيل
ترانسفارمر
چندين هزار
ولتيژ برق، به
غرض تسهيل فهم
ذرهء از پرتو
جلال خود را
او جل جلاله
به کوه طور
انداخت، کوه
به اصح روايات
درگرفت و قوم
مردند و موسی
عليه السلام
بيهوش شد
زمانی که بخود
آمد ديد
همراهان او
همه مرده اند،
گفت: الهی اگر
اراده کشتن
شان را داشتی
در خانه آنها
را می کشتی
اکنون ما به
قوم چه گويم؟ اينجاست
که چرا موسی
عليه السلام
نمرد حجت واضح
و بيانگر
استعداد عالی
او از ديگران
بوده است که
به ما تعليم
ارتقای قوای
روحی يا
پيمانه سنجش
طاقت و لياقت
جسمی را ميدهد
که بشر به
تقويه اين نيرو
تاب مقاومت
ديدار را
يافته می
تواند.
از ارايه
شواهد فوق
چنانکه
ملاحظه کردند
معلوم می شود
که اين
خواستهء قبل
التاريخ عده
يی از جهال
قوم بنی
اسرائيل بوده
و سابقهء
طولانی دارد،
اما اکنون که
جمعی به اظهار
همچو مطالب می
پردازند بروی
چه مقصد بنا
يافته؟ اگر
گويم از فرط
نادانی در پی چنين
پرسش ها می
گردند درست نيست،
زيرا ايشان
دعوی رسيدگی و
مدنيت و کمال می
نمايند، پس
حقيقت چيست؟
که خواستار
همچو مطالب به
عصر ما با همه دانش
و حتی پيروی
از اسلام و
اسلام زادگی
که داردند،
چرا چنين
گويند و بدين
اساس سوال ها
نمايند.
آری،
راستش اينست
که ارائه
کننده گان اين
مدعا فقط برای
ساکت ساختن
مؤمنين از
تصديق وجود خدا
جل جلاله و يا
لکه گذاشتن بر
کلام الله و
باز پرس روز
جزا و يا شانه
خالی کردن از
خدمت خلق الله
برای خوشنودی
او تعالی جل
جلاله با غيره
نظراشتها
چنين گويند تا
گوينده را
خاموش سازند و
خود را از چنگال
دعوتش بسوی حق
برهانند و يا
اگر توفيق
بيشتر يافتند
در او نيز ايجاد
تزلزل به جای
کارگردانی
شياطين جنی
نمايند و
اينها همه در
واقع
تاکتيکهای
استعمارگران
جديد عصر اتم
باشد که آرزو
دارند از راه
مغز فتوحات را
بهم آرند. چه ايشان
ميدانند که به
زير سلطه
آوردن ممالک
کوچک مشکل
نباشد ولی به
مرور زمان به
اثر نيروی ايمان
از چنگال شان
می برآيند،
لذا اولتر
روحيه ايمان و
اسلام را به اين
وامثال اين
دلايل گمراه
کننده پوچ می
خواهند نابود
سازند و اذهان
جوانان بی خبر
را بدين وسيله
مخدوش ساخته و
به اين مدهوشی
آنها را چون
بخارا و غيره
ممالک به زير
سلطه اسارت
دايمی خود
درآرند. اينک
نظر شما را
ذيلاً به سه
مطلب جلب می
کنم که رهنمايی
طرق ديدار
حضرت الهی است
جل جلاله:
١-
دلايلی که چرا
بشر را قدرت
ديدار خداوند
جل جلاله
نسيت؟
٢- دلايلی
که به درک و
دريافت
ماورای ادراک
انسان، بايد
وسايط و اسباب
به کار برد،
سپس خدای عظيم
را به اين همه
عظمت ذرهء منی
ضعيف الفطرت
چطور
مستقيماً
ديده می
تواند؟
٣- ما چطور
می توانيم که
شرفياب، به
ديدار حضرت
کردگار
گرديم؟

|