Visit New Site
  در باره   نويسنده   سنت ما   مطالب   کتابها   پائين کردن   ما را کمک کنيد   به ما تماس بگيريد   با ما تماس بگيريد   جستجو 
  
 محتوای کتاب
 
مقدمه
دريافت عظمت و جلال و کمال خداوند جل جلاله در اشيا
جستجوی انسان و ماهيت اصلی آن
رمز وصول
دلايل وجود خدا جل جلاله به منطق
ديد عظمت خدا جل جلاله در اشيا
امتيازات مقام علمی و رموز کاميابی انسان
مسير حرکت انسان در مظاهر علم و حقيقت آن
روح ما و کليد حقايق آن سرا
قسمتی از آثار جنان در انسان
چه کرديم که نديديم (غفلت)
خواص و حالات روح در ظاهر و باطن انسان
در کمپيوتر قلب چه می بينند
چگونگی قلب و اسرارش
به اسرار دل کار نکرديم، پس چه کرديم
ما و بيداری، نفس و عياری
نفس و کارنامه هايش
اگر اينها می شد چه ها که نمی شد ؟
شيطان را با شيطانت هايش بشناسيد
انسان و برخی از کارنامه های شيطان
Main Menu   مطالب مربوط                  
 صفحه را به دوستان بفرستيد
 
لطفاً اين صفحه را به دوستان بفرستيد
 سمينارهای رايگان انترنيت
 
توسط فرزند ارشد مولانا فيضانی، استاد مذهبی
 لطفاً عضو شويد
 
نشريه، مطالب و اخبار بطور رايگان بدست آوريد
 نظريات شما
 
افکار خود را با ديگران تبادل کنيد
 

Internet Explorer
Please use IE to
.navigate this site
   
  برگشت :  خانه  فهرست سر کتاب 

انسان و اسرار قرب
يا جام و ميگر سوم


 بقسم متن پائين کنيد
 بقسم pdf پائين کنيد


فصل ٨

روح  ما و کليد حقايق آن سرا

 

در مقدمهء روح و سوالات مربوط به آن لازم ديديم تا جنساً دو سوال و جواب را به اين سلسله در اول مطرح سازيم که البته از مطالعهء آن پی بر حقيقت دريافت ماهيت ارزش روح انسانی و مقام شامخ دست ناخوردهء قرآن و ارشاداتی که رسول عليه السلام نمودند به خوبی تمام می يابند.

اينک به داخل دو ماه دلايل موجوديت روح را ارايه نموده و سپس به ماهيت آن نظر شما را انداخته و بعد از آن که انسانها از اجداد خود آدم و حوا عليهما السلام، چه صفاتی را به ارث آورده اند مطالب مختصری را تذکر دهيم و بالنوبه غفلت و اضرار ازين ناحيه را روشن ساخته و بعداً به موضوعات مربوط به دريافت شؤونات مثبت و منفی روحی جلب توجه تان را به ياری خدا جل جلاله می نمايم.

١ - سوال : انسان کيست ؟

جواب : انسان مخلوقی که برای معلوم کردن ديدار سياره گان "تلسکوب" و برای ديدن ميکروب "ميکروسکوب"، برای ولتيژ برق "ميتر" و به غرض اندازهء حرارت "ميزان الحراره" و غيره اشيا را ساخت و تا آله و اسباب هايی مانند تلسکوب و ميگر و ميترهای گوناگون با ميزان الحراره ها نباشد حقيقت اندازهء اشيای مذکور را ندانست، ولی ديد و فهم ودرک بعد چهارم و علی الخصوص قرب ذات اقدس کبريا جل جلاله را تصور می کند که به مغز و دل ناچيز ساده و تصفيه ناشده که به يک تابليت از پا می افتد و يا به ديدن چهرهء زيبايی محو می شود و امثال اين، بازهم می خواهد که با خالق و صانع جل جلاله ارتباط را به اين پسمانی و غفلت مزيدی که دارد حاصل کند.

٢ - سوال : آيا آلهء دريافت اسرار بعد چهارم با خود شخص است؟

جواب : بلی، اول - روح دوم - علم (عقل) سوم- قلب.

هرگاه انسان قوای روحانی خود را قوی نمود و معرفت و عبادت و خدمت به خلق الله را برای خوشنودی وی تعالی جل جلاله هميشه کرد، نفس از مقام "اماره" به "مطمئنه" مبدل شود بی شک قلب تصفيه واقعی از محبت غير خدا جل جلاله يافته و چشم حقيقی روح با غيره حواس اصلی آن فعال گشته آنگاه می تواند مشاهدهء جلال و کمال حضرت او را به ديدهء باطن يا روح بنمايد.

اين درست فرصتی است، که دست، چشم، گوش، پای و غيره حرکات و تصرفات او همه و همه به يد قدرت خاص اوتعالی جل جلاله متعلق گردد و رسول عليه السلام از طرف پروردگار جل جلاله به حديث قدسی گويد:

« وَ مَا يزَالُ عَبدِی يَتَقَرَّبُ اِلَی بِالنَّوَافِلِ حَتَی اَحبَبتُهُ فَاِذَآ اَحبَبتُهُ فَکُنتُ سَمعَهُ الَّذِی يسمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی يبصِرُ بِهِ  وَ يدَهُ الَّتِی يبطِشُ بِهَا وَ رِجلَّهُ الَّتِی يمشِی بِهَا » .

( رواه البخاری، ابن ماجه و مشکوة – باب ذکرالله و تقرب اليه)

ترجمه : هميشگی ميکند بنده در ايفای نوافل تا آن که نزديکی يابد بدين وسيله به من و او را دوست خويش گردانم، پس علامت قرب حضرتم به انسان اينست، که می شنود به من و می بيند به مقدورات بصيرت حضرتم و می گيرد به دست بلاکيف من و ميرود به قدرت خاصم که ديگران را مقدور نباشد و آزار او آزار خدا و خوشنوديش به جای آوری رضای خدا جل جلاله باشد « وَ عَن اَبِی هُرَيرَة (رض) قَالَ رسول الله صلی الله عَلَيهِ وَسَلَم آِنَّ اللهَ تَعَالَی قَالَ مَن عَادِی لِی وَلِيا فَقَد اَذنتُهُ بِالحَرب » (رواه البخاری، مسلم، ابن ماجه و مشکوة)

ترجمه : کسی که دشمنی کند به يکی از دوستانم، خبر ده او را به جنگ عليه من.

اين بندگان، مؤمنان بوده و به دريافت موقف اصلی اسلاميت و انسانيت رسيده اند و آنچه قرآن کريم به مردم و پيروان خود خواسته و می خواهد که بياموزد اين راز بزرگ تقرب خدا جل جلاله از راه ارتباط بنده با حضرت کبريای او جل جلاله است و بس.

اگر منظور از اصل ارتباط بشر با خدا جل جلاله درين سراچهء آزمون دنيا نباشد پس قرآن کريم چرا در اضافه از (١٥٦) آيت، راز خرابکاری های شيطان را توضيح ميداد، و چرا در (٦٢٥) جای از ايمان وعمل مرادفاً آرزوی اسلام عملی را می نمود و امثال اين اسرار بسياری است و از جمله چرا  تصرف سليمان عليه السلام و همراهانش  را به آوردن تخت بلقيس از فاصلهء دوماه دورتر به يک نظر می گفت و آيا منظور از همچو وقايع مثل زنده شدن چند مرغ به هم آميخته و آمدن به صدای ابراهيم عليه السلام و از گل مجسمه ساختن و زنده گرديدن به دست عيسی عليه السلام و همراهان او با احيای اموات و صدها کيفيت را برای چه و به منظور چه گفته است؟

هرگاه ما حقيقت فرمودهء رسول عليه السلام را «علمای امتی کانبيای بنی اسرائيل» را بدانيم که دارای چه اسرار و رموزيست به روشنی تمام در می يابيم، مؤمنان عامل و عالم اين امت نيز دارای آن اسرار و کمالات باطن شده می توانند که انبيای بنی اسرائيل داشتند.

باز هم در خلال سوالات مذکور اگر پرسيده شود که چرا به درک و دريافت اين دولت مسلمانان نشتافتند؟ انکار نمی توان کرد که کوشيدند و کشيدند از آن اسرار بارها بهتر و بيشتر را، چنان که به شرح حالات مردان حق در « تذکرة الاوليا »  و امثال آن حقايقی گفته و روايتها نموده است، اما ازينکه در طلب آن پای همت اکثر معاصرين مؤمن ما لنگ شده عذر تنبلی ما مسلمانان است.

ولی اکنون فرصت آن فرا رسيده که به بسيار سادگی و آسانی به اتصال اين دولت از فضل خاص حضرت ذوالجلال بدون هرگونه رياضت های شاقه موفق گرديم و طرق آسان و راه کوتاهش، درک عالی و درايت علمی به تجزيه و تحليل اتوم انسان باشد و بس، که لله الحمد دروس و رسايل مقدماتی اين علم با همه اساسات نهايی اش به ياری خدای عظيم انسجام يافته و به دسترس علاقمندان نهضت واقعی اسلام مطابق حالات عصر و زمان با جهان بينی وسيع تسويد گرديده يکی بعد ديگر، شايقين آن را به دست آورده می توانند. به اميد گشايش هرچه زودتر و جمع آوری طالبان او جل جلاله در بر و بحر و حتی کرات ديگر.

بمنک و فضلک الکريم – آمين يا رب العالمين

١ - سوال : انسان کيست ؟

جواب : انسان مخلوقی که موجوديت بسيار چيزهای نامرئی را در اشيا به واسطهء آله و اسباب و يا ديدن فعاليت آن قبول می کند مانند موجوديت برق در لين يا بطری های خشک ويا موجوديت صوت و صور در هوا، که به واسطه دستگاه های آخذهء راديو و تلويزيون احساس می گردد، ولی موجوديت روح را در بدن عده يی کم فهم و منکر از حق قبول ندارد.

٢ - سوال : انسان کيست ؟

جواب : انسان موجودی که در ترانسفارمرهای بزرگ و کاندنسرهای کلان، ذخيرهء برق را قبول دارد با آن که ظاهراً هيچ ثقل و يا خفت که دال بر قبول آن باشد محسوس نيست، ولی بودن روح را در بدن که وجود و فعاليتش تا دام حيات ثابت است و پس از فراق آن، بدن جماد مطلق با همه جوانی و قدرتی که داشت، می گردد با اين هم هستند چنان منکرينی که از وجود آن به شدت انکار دارند.

٣ - سوال : انسان کيست ؟

جواب : انسان خليفهء خدای متعال جل جلاله بر روی زمين به حکم آيهء مبارکه: « اِنِّی جَاعِلٌ فِی الاَرضِ خَلِيفَة »  (البقره/٣٠)

ترجمه : به تحقيق می گردانم بر روی زمين جای نشين يا خليفه را.

اما از برکت روح و عقل منکشف و نفس که اگر مطمئنه باشد بی شک خلافت او ثابت بر کليه اشيا مادی و روحی می گردد.

٤ - سوال : انسان کيست و شرافت روح انسان بر جانداران ديگر چيست ؟

جواب : اين حقيقت مسلم است که شرافت روحی او بر حيوانات به حکم :

« وَنَفَختُ فِيهِ مِن رُّوحِی » (الحجر/٥)

ترجمه : دميدم در کالبد انسان از حضرت خويش چيزی را به نام روح، که خدای متعال به خويش نسبت فرموده، واقعيت انکار ناپذيری است، لذا به برکت اين روح وشرافت علم، بر همه موجودات حکمروايی می کند.

٥ - سوال : اگر اندکی روشنی بر فضيلت روح انسان اندازند.

جواب : آری! روح انسان در وهلهء اول به حالت طبيعی معادل روح ملک و ساکنين آن مقام بوده می تواند ولی پس از تزکيه به نيروی اتوم نفس عروجی را حاصل می نمايد که به اشراف ملک هم ميسر نباشد، لذا رسول عليه السلام عوام بشر مؤمن را بر عوام ملک و خواص بشر را بر خواص ملک، اشرف گفتند.

٦ - سوال : آيا مدارج روح ازين بيشتر است ؟

جواب : آری! در اول پيدايش، روح به مرتبهء جان باشد لذا طفل هنگام شيرخوارگی که تا هنوز جسدش چشم و گوش و عقل و هوش را نيافته است ملک به او صحبت هايی کند که اثر آن صحبت و آميزش را در حال خواب و بيداری به خنده و يا سيمای گريه ازو در گهواره ديده می توانيم، اما بعداً اگر حالت نفس در او بنابر تربيهء خراب برخی فاميلها يا محيط های فاسد اوج گرفت جان به روح انسانی مبدل شود، و اگر مدارج نفس پيش و پيشتر رفت به روح حيوانی مبدل گردد، که در چنين صورت شخص به لباس انسانيت بدتر از گرگ و يا غيره درندگان با همه مکاری بوده و محيل تر ازو صد بار باشد. با آنکه ميداند از اينجا حماً بيرون شدنی است و رويش جانب سرای باقيست، ولی برای آرامی و راحت افزايی خود به کارهايی دست ميزند که در آن پريشانی فرد يا افراد به خواستهء او صورت می گيرد، برعکس به ايفای اعمالی که صد در صد برای بهبود حيات اجتماعی به غرض خوشنودی خدا جل جلاله در شريعت اسلام دست ناخوردهء قرآن مقرر شده توجه لازم نمی نمايد.

٧ - سوال : اگر شرافت انسان به واسطهء روح باشد پس موجوديت روح به همه جانداران است چرا اين شرافت را به آنها نه بخشيده اند؟

جواب : نه تنها شرافت انسان از نگاه روح عالی انسانيست، بلکه عقل منکشف نيز از اعطيات حضرت وی تعالی است، اما اينقدر بايد دانست که روح انسان از جنس روح حيوانات نبوده و نيز به آن صورت باقی مانده نمی تواند مگر که به بدبختی گرايد، آن وقت روح او را روح حيوانی گفته بلکه « بَل هُم اَضَلُ اُولَئِکَ هُمُ الغَفِلُونَ »

ترجمه : بلکه ايشان گمراه تر و بدبخت تر از چارپايان اند و هستند ايشان غافلان، از تعميل حقايق و اوامر قرآن دست ناخوردهء اسلام . (اعراف/١٧٩)

گرچه تمامی آيهء فوق در باره شرح علامات مؤمنين غافل طبقات جن و انس آمده و ما جزء از آن را فوقاً برای تثبيت مطلب چنين گواه آورده ايم و بس.

٨ - سوال : تفاوت بين روح انسان و حيوان چيست ؟

جواب : قياس کردن روح انسان را به روان زندگی حيوانی اشتباه کليست و ناشی از تنگ نظری باشد، برای روشن شدن موضوع بی مورد نيست که به غرض مقايسهء ماهيت اصلی روح انسان تا روح حيوانی به مثال ذيل دقت نماييد:

طوريکه  ميدانيد همه اشيای معدنی قابل پيرايه های لازم  را فلز گويند، اما هيچ يکی هم به ارزش طلای زرد و سفيد و غيره نيست.

٩ - سوال : اگر مثال ديگری برای روشن شدن موضوع تفاوت روح انسان از حيوان بگوييد ؟

جواب : اين چنين در احجار ارزش و کيفيت فيروزه، لاجورد، لعل و امثال آن، اگر چه ظاهراً سنگ و يا از اقسام و همجوار و همنشين سنگ اند اما سنگهای ديگر به ارزش ساخت و قيمت آن نمی رسد.

١٠ - سوال : اگر لطفاً مثال ديگری هم اضافه کنند تا موضوع ارزش روح انسان روشنتر شود.

جواب : هکذا ترياک و امثال آن از جنس علف وسبزيجات اند آيا نباتات ديگر کيفيت و خواص و ارزش ترياک را دارند؟ نه هرگز. و نيز يکنوع نبات جاندارخوار در امريکا به کنار دريای ميسی سيپی و امازون ديده شده، به محض که هر جاندار به آن تماس گيرد بر وی پيچيده، در حال آن جاندار را ذوب کرده می خورد تا تماماً او را از بين ببرد.

١١ - سوال : آيا ممکن است مثال ديگری را نيز ارايه دارند؟

جواب : هزاران سال است سيارات و ستاره هايی ثابت هستند اما خواص و کيفيت ستاره گان شمس را ندارند بلکه خواص شموس افلاک به ذات خود خيلی ها برتر از ستارگان ديگر است، اگر چه به ظاهر همه مدور يا بعضاً بيضوی و يا به غيره اشکال هم ديده می شوند، اين چنين موقف روح انسان و ارزش ارواح ديگر جانداران به ديدهء هر صاحب نظر روشن و هويداست.

١٢ - سوال : سرحد رشد بشر تا کجاست ؟

جواب : انسان موجودی که علاوه از رشد ظاهری تا جای معين، رشد قوای نفسانی و يا روحانی بلاتعيين دارد که دوران تکاملش حتی بعد از مرگ دوام يافته بعضاً تا دام قيامت جاری و رو به کمال ديده می شود.

١٣ - سوال : اين ذوات چه کسانی اند که پس از مرگ نيز مدارج باطن شان تکامل يافته می روند ؟

جواب : آن ذوات شريف که در شيوع وحدت و تعميم عدالت در  پرتو خدا شناسی در جوامع بشری با غيره کارهای نيک باعث آرامی خلق الله شده باشند و يا اولاد صالح و خير باقی را به اجتماع سپرده و به تعاليم عالی اسلامی باطناً و ظاهراً مردم را تنوير بخشيده اند، تا زمان بقای آن کارنامه های نيک به عاملان و بنيانگذاران اول و دنباله روان بعدی، خير باقی و ثواب جاری را الی ماشاء الله پس از مرگ نيز اجر دهند خصوصاً به عاملين و مروجين اين دولت به عصر حاضر.

١٤ - سوال : آيا برای بنيانگذاران اعمال نا شايسته چنين مجازات باشد ؟

اشخاصی که در امور بد و کارهای ناجايز فی البديهه و يا بعداً نتيجهء آن به ضرر فرد يا اجتماع واقع شود و يا ديگران تقليد آن کار نا جايز نسل بالنسل می کنند به حکم آيات کلام الله « دال بالشر» بوده و به مصرحهء حديث :

« مَن سَنَ سُنَةً حَسَنَةً فَلَهُ اَجرُهَا وَ اَجرُ مَن عَمِلَ بِهَا وَ مَن بَعدِهِ وَ مَن سُنَ سنَةَ سَيئَةً کَانَ عَلَيهٍ وِزرُهَا مَن عَمِلَ بِهَا مِن بَعدِهِ مِن غَيرِ  اَن يَنقُصَ مِن اَوزَارِهِم شَيئً »

(رواه البخاری، مسلم، ابن ماجه و مشکوة)

ترجمه : کسی که گذاشت روش نيکو را مر اوراست اجر آن و اجر کسانی که بدان عمل می کند تا روز قيامت در حالی که ثواب پيروان کم نمی شود. هکذا کسی که رايج کرد روش بد را، بر اوست جزای آن و پيروان بعدی تا روز قيامت.

البته شخص به جزای معادل تعداد دنباله روان آن عمل مسؤول باشد تا کجايی که دوام يابد مجازات بانی اول اضعاف و مضاعف گردد و اشد ترين رواج های بد، انکار از خدا جل جلاله، شرک و غيره علی المراتب است که فقها آن را دسته بندی لازم کرده اند.

تبصره :

اکنون که به ماهيت ذاتی روح و پاره يی از کمالاتش مسبوق شدند، لازم است تا بدانيم که چرا اين نيروی کامل و دارای هرگونه تصرفات را با بطری ايمان که فطرتاً انسان با خود دارد، آدميزاد خصوصاً مسلمين آن را درست به کار نينداخته باعث اين همه پسمانيها گرديده است؟ در جواب بايد نظر خود را به دو اصل اساسی اين کم توجهی معطوف دارند:

اول : از آنجا که با انسان شيطان دشمن واضح و روشن است و هميشه می کوشد تا به روی تعهد و قسمی که به حضور خداوند جل جلاله نموده است:

« قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَاُغوِينَّهُم اَجمَعِين »   (ص/٨٢)

ترجمه : گفت پس به جلال و عظمت تو سوگند (ای خدا) به تحقيق ياغی و باغی گردانم همهء شان را.

يعنی اولاد بشر را به هر صورت و کيفيت که شود از شاهراه حقيقت به سياه چاه ضلالت اندازد و سرانجام اعمال و طاعات مورث قرب او را باطل و يا به طور شرک خفی فاسد نمايد هم اگر موفق گردد به کلی او را از وجود خداوند جل جلاله منکر محض گرداند. چنانکه به عصر ما بدبختانه اين روحيهء فاسد و خبيث از طرف عده يی از همکاران شيطان به انواع و وسايط گوناگون به شدت و حدت هرچه بيشتر تقويه می گردد.

به مرتبهء دوم : هرگاه در برخی اوقات روح، بدن را بی تاب کرده و او را به دريافت نعمای سرای ابد ملتفت ساخته و فغانها نموده و انسان را به سوی خدا جويی و راستگويی متوجه نمايد بازهم شخص به اين خواستهء او به خوبی متوجه نمی گردد، علت چيست؟

زيرا وی از اول قوای روحانی خويش را قوت نداده بود ازينرو نفس به استفاده از فرصت به همکاری شيطان او را چون طفل به عوض مساعی به دريافت لذايذ نعمای جهان باقی به اين عالم فانی متوجه کرده وانتها از هر مدرک به هر صورتی که شود می کوشد تا وی را به اين و آن بفريبد، بنابرين مردم سرمايه دار يا مقتدر قمساً ناراحت، پريشان و دلتنگتر اند، زيرا سرهم کردن اموال جهان از وجوه حرام، اغفالگری برای انسان و روحانيت مسلمان باشد. و اين که گفتيم روح انسان وقتاً فوقتاً به دريافت اسرار قرب حضور و نعمای سرای ابد، شخص را متوجه می سازد دليلش اينست که ارواح در اول خلقت حضرت آدم آنجا و آن نعما را ديده بودند، ازينرو در جستجوی آن شخص را پريشانی در باطن باشد ولی شيطان به استفاده از ن او را به خواسته های لازمی نفس مايل می سازد، گويا به آن تقليب داده به نعما و لذايذ دنيوی او را متوجه می نمايد، مثلاً: عوض دريافت حوران و قصور در جنان باقی، وی را به زنها و اپارتمان سازی درين دنيا و به دست آوردن باغها سرگرم کند، اما اين کجا و آن کجا! بازهم آرامی در قلب خود به آنچه ازين نعما اگر به دست آيد شخص نمی يابد.

اينک ذيلاً بعضی از خواص روحی عالم قدس را مطالعه نماييد که با انسانها اينجا آمده و اولاد بشر را باطناً به دريافت آن هميشه نا آرام می دارد و نفس و شيطان از آن استفاده ها کرده و به جمع آوری مال و منال اين جهان از مدارک حلال چه که اکثراً به حرام خواری متوجه نموده و انسان را بدين وسيله زير دست و مُسَخَّر خويش می سازد، گويا همچو اشخاص ظاهراً آدمی زاد ولی معناً گرگ درنده نهاد محض اند.

 

 

 نکات برجسته فصل 
Mawlana Faizani - Click to Learn More...

يعنی اولاد بشر را به هر صورت و کيفيت که شود از شاهراه حقيقت به سياه چاه ضلالت اندازد و سرانجام اعمال و طاعات مورث قرب او را باطل و يا به طور شرک خفی فاسد نمايد هم اگر موفق گردد به کلی او را از وجود خداوند جل جلاله منکر محض گرداند. چنانکه به عصر ما بدبختانه اين روحيهء فاسد و خبيث از طرف عده يی از همکاران شيطان به انواع و وسايط گوناگون به شدت و حدت هرچه بيشتر تقويه می گردد.

به مرتبهء دوم : هرگاه در برخی اوقات روح، بدن را بی تاب کرده و او را به دريافت نعمای سرای ابد ملتفت ساخته و فغانها نموده و انسان را به سوی خدا جويی و راستگويی متوجه نمايد بازهم شخص به اين خواستهء او به خوبی متوجه نمی گردد، علت چيست؟

زيرا وی از اول قوای روحانی خويش را قوت نداده بود ازينرو نفس به استفاده از فرصت به همکاری شيطان او را چون طفل به عوض مساعی به دريافت لذايذ نعمای جهان باقی به اين عالم فانی متوجه کرده وانتها از هر مدرک به هر صورتی که شود می کوشد تا وی را به اين و آن بفريبد، بنابرين مردم سرمايه دار يا مقتدر قمساً ناراحت، پريشان و دلتنگتر اند، زيرا سرهم کردن اموال جهان از وجوه حرام، اغفالگری برای انسان و روحانيت مسلمان باشد. و اين که گفتيم روح انسان وقتاً فوقتاً به دريافت اسرار قرب حضور و نعمای سرای ابد، شخص را متوجه می سازد دليلش اينست که ارواح در اول خلقت حضرت آدم آنجا و آن نعما را ديده بودند، ازينرو در جستجوی آن شخص را پريشانی در باطن باشد ولی شيطان به استفاده از ن او را به خواسته های لازمی نفس مايل می سازد، گويا به آن تقليب داده به نعما و لذايذ دنيوی او را متوجه می نمايد، مثلاً: عوض دريافت حوران و قصور در جنان باقی، وی را به زنها و اپارتمان سازی درين دنيا و به دست آوردن باغها سرگرم کند، اما اين کجا و آن کجا! بازهم آرامی در قلب خود به آنچه ازين نعما اگر به دست آيد شخص نمی يابد.

مولانا صاحب فيضانی
 

اين صفحه را به دوستان بفرستيد

خانه | در باره اين صفحه | برای ما ايميل کنيد | رابطه به ما  | تبصره شما | وال پيپر | اصولی | خصوصی  
© ١٩٩٧ – ٢٠٠٥ مولانا  فيضانی انترنيشنل . حقوق طبع محفوظ. 
ناشرين محترم ! لطفاً به ما ايميل کنيد تا از شرايط چاپ آن آگاه شويد.