|
انسان و
اسرار قرب
يا
جام و
ميگر سوم
فصل ٤
دلايل
وجود خدا جل
جلاله به منطق
١ - سوال
: انسان کيست ؟
جواب :
انسان موجودی
که به روشنی
تمام ميداند هرچه
از مصنوعات در
ماحول وی و
جهان او ديده
می شود زادهء
دو دست قدرت
است:
الف -
دست قدرت
بلاکيف خدا جل
جلاله و صانع
کل، که از عدم
بدون کدام
ماده، عنصری
را که او جل
جلاله خواسته
و بخواهد خلق
کرده و می کند.
ب - صانع
مصنوعات دست
دوم : انسان
است که از
مواد خام و
پختهء خلق شده
وی تعالی جل
جلاله به خود
و ابنای وقت
اشيا و حوايج
طرف ضرورت
خويش را تهيه
و تنظيم می
بخشد.
٢ - سوال
: انسان کيست ؟
جواب : انسان
مخلوقی است که
موجوديت هيچ
مصنوع زادهء
دست خود و يا همنوعان
خود را بدون
صانع قبول نکرده
و ناممکن
ميداند، ولی
با تأسف
هستنند برخی
که اين همه
کاينات عيان و
نهان را به
غير صانع فکر
می کنند و
قبول می
نمايند.
٣ - سوال
: انسان کيست ؟
جواب : انسان
موجودی که هر
نظام اجتماعی
را بدون اداره
و رهبری سليم
و يا غير سليم
افراد ناممکن
ميداند، ولی
اين همه نظام
عيان ونهان را
بدون اداره و
رهبر، و صانع
اکبر جل جلاله
درين بحر و بر
می پندارند که
به غير
انجنيری و نظام
بخشی
بلاتشبيه
حکيم عظيم بی
منتهای او جل جلاله
بوده و بعضی
ها قبول کردند.
افسوس.
٤ - سوال
: انسان کيست ؟
جواب : انسان
موجودی که به
قوانين دنيا
با هر نيرويی
که دارد معتقد
باشد و ميداند
که تحت نظارت
يک منظم کل،
دوار است.
ولی
اين قانون
بقای کاينات
را که در ارض و
افلاک نزديک
خود می بيند
که به طول
مليونها سال
به قول و سنجش
خودش، به عمر
ما و گذشتگان
ما تماماً
يکنواخت به
ديدهء هر واحد
فعال بوده و
هستند با اين
هم عده يی متأسفانه
ازين حقيقت
انکار ناپذير
منکر گشته حتی
وجود صانع جل
جلاله را
تيوری مزخرف
گويند. اما
جميع قدرت
ناشکن و تصرف
تامه ذات واجب
الوجود او را
از آن استنباط
کرده، به ايمان
کامل قبول
نموده،
ميدانند که بی
شک تحت نظارت
قادر قيوم
باقی و پا بر
جاست، اينست
ايمان و اينها
اند مؤمنان
کامل که اگر به
منصهء عمل آن
را تطبيق
دهند.
٥ - سوال
: انسان کيست ؟
جواب : انسان
موجودی که در
برابر
نيروهای
دارای قدرت،
حکمت يا دانش
خود را ناگزير
به تسليم می
بيند خصوصاً
که در کدام
رشته از او
قوت يا تصرفی
را به مقابل
خود احساس
کند، ولی با
تأسف با مشاهدهء
اين همه انواع
قدرت و کمال
ذات کبريايی
واجب الوجود
لايزال او جل
جلاله، چنان
که لازم است
احترام
ننموده و
شناسايی
مناسب را با
ويتعالی جل
جلاله حاصل
نکرده و در پی
آن جز عدهء
محدود
نگرديده اند،
بلکه زمرهء از
بدبختان به او
شرکا ساخته و
عده يی از
جهال از وجودش
به کلی انکار
نموده اند.
عزيزم
خوانندهء
محترم!
بی
شک از مطالعهء
سوالات فوق
تنويری در
باطن احساس
کرده باشند و
اين نور يقين
چقدر که بالا
و بالاتر
درينباره می
شود به همان
اندازه هسته
توحيد يا
نورانيت ايمان
را در شما
کامل و کامتر
می سازد، که
رفته رفته
باعث ارتباط
شخص علی مراتب
همت و فعاليت
او با وی
تعالی جل
جلاله می گردد.
ناگفته
نگذاريم
چنانکه در
زمان سابق بنده
گان خاص را
مدارج قرب از
کشتن نفس و آن
هم به رياضت شاقه
تا بدين اواخر
مقرر کرده
بودند و حتی
متأخرين در آن
غلو نموده به
شکل نهايت
سرسام آور تعميل
می کردند.
از
آنجا که از دوران
رسول عليه
السلام تا
زمان ما
چهارده صد سال
گذشته و نظر
به سنت الله
راه قرب با
خدا جل جلاله
به طول هزار
سال يا کمتر و
بيشتر، بايد
کوتاهتر می شد
چنانکه
عبادات زمان
موسی عليه
السلام و غيره
به زمان رسول
اکرم صلی الله
عليه وسلم کم
و کمتر گرديد.
اينک
برای تقويهء
نور ايمان
رسايلی را
خدای عظيم به
لطف و کرم
خويش به ميان
آورد که فقط
مطالعه و عمل
بدان باعث
ازدياد نور
باطن آناً و
فاناً گشته و
از هر بار
خواندن رو به
تزايد باشد، و
حجت اين حالت،
در شما خوانده
گان و يا
شنونده گان
صاحب ذوق
ايمان اينست
که دفعتاً
مطالبی نيز در
باطن تان پيدا
شود و آن را
جمع و يادداشت
کرده و به اهل
اين رازدانی
ها و استادان
اين جمع ارايه
دارند، گويا
اين دولت جانشين
کارگذاری های
چندين سال
رياضت
مالايطاق
بشريت امروز
باشد. بمنه و
فضله الکريم
الوهاب.
و اينک
به پاره يی از
مطالعهء ديد
عظمت خدا جل
جلاله در اشيا
ذيلاً دقت
کرده و به همت
کامل و توجه
تمام غور مزيد
نماييد.

|