Visit New Site
  در باره   نويسنده   سنت ما   مطالب   کتابها   پائين کردن   ما را کمک کنيد   به ما تماس بگيريد   با ما تماس بگيريد   جستجو 
  
 محتوای کتاب
 
مقدمه
هوشياران مست (غافلان) به مستان هوشيار (مؤمنين) چه ميگويند
يکساعت مصروفيت بهتر از شصت سال عبادت
مدرسهء ايمان و مرگ شيطان
کمال معرفت در لابلای حکمت
عزيز گرامی قاری محترم
Main Menu   مطالب مربوط                  
 صفحه را به دوستان بفرستيد
 
لطفاً اين صفحه را به دوستان بفرستيد
 سمينارهای رايگان انترنيت
 
توسط فرزند ارشد مولانا فيضانی، استاد مذهبی
 لطفاً عضو شويد
 
نشريه، مطالب و اخبار بطور رايگان بدست آوريد
 نظريات شما
 
افکار خود را با ديگران تبادل کنيد
 

Internet Explorer
Please use IE to
.navigate this site
   
  برگشت :  خانه  فهرست سر کتاب 

خودشناسی - خداشناسی


 بقسم متن پائين کنيد
 بقسم pdf پائين کنيد


فصل ٣

مدرسهء ايمان و مرگ شيطان

 

اينجاست تا بروشنی کامل اولاد بشر عموماً و شاملين پوهنحی حربی را خصوصاً به شکرانه احسن صورت، که خدای متعال به ما مقام خلافت، کرامت، درايت و تصرف عنايت کرده همه را متوجه نماييم و حتی الوسع بکوشيم که به اوامرالله منقاد، و به خدمت خلق الله برای عدالت گستری و وحدت پروری و تعميم آن همواره کوشان باشيم، اين را شکرانهء علمی و عملی گويند .

ازين نظر عمومی که بگذريم به اساس آنچه خدای متعال فرموده:

« لَئِن شَکَرتُم لاَ يََزِيدَنَکُم وَ لئِن کَفَرتُم اِنٍّ عَذَابِی لَشَدِيد » (ابراهيم/٧)

ترجمه : اگر شکر نعمتم را بجا آريد زيادت در نعمای تان واقع شود و اگر کفران نعمت کنيد به درستی که عذاب حضرتم سخت است .

بيشک زيادت نعمای ظاهری و باطنی وقتی ميسر می گردد که ما باری خود را به موقف ناچيزی که اصلاً و اولاً بوديم ديده و از نعمای که داده اند شکرانه نموده باشيم، چنانکه گفته اند :

قدر عافيت را وقتی دانی    که مشکلات را يکايک برخوانی

بنابر اين، می خواهم به سلسله مطالب اين اصالت، جلب توجه قاريان محترم را به پاره يی از انعام و احسان پيش پا افتاده، که وی تعالی جل جلاله برای بشر عنايت کرده طوری معطوف گردانيم، تا خود شما به منطق انسانی و واقع بينانه، علاوه از اينکه بر شکرانهء اکرام و احسانهايش به خوبی تمام پی برده باشيد و از طرف ديگر اين را نيز بدانيد که برخی کوته نظران (ماترياليستان) می گويند خدا جل جلاله نيست، يعنی اين همه نظام بدون منظم و خالق خود بخود به ميان آمده است .

البته پس از مطالعهء قسمتی ازين همه اشيای منسجم و ترتيبهای مرتب که بخودی خود هر يک بازگو کنندهء قدرت قيوم و دانای کريم و حکيم است و به ما می رساند که به طور فال نه بلکه به سنجش کافی و وافی تنظيم داده و آفريده است و نه تنها اين انتظام در فلک ما به همه اشيا چنين است بلکه در افلاک ديگر که بذات خود هر واحد آن مظهر جداگانه از مظاهر قدرت کاملهء ذات با حکمت و عنايت اوست جل جلاله ديده می شود که به اشکال، رازها و رموزات خاصه مختص بوده و مشاهدهء آنها به کيفيتهای جداگانه، نشان دهندهء کمالات ذات واجب الوجود ذوالجلال اوست جل جلاله، که ما در ادای اظهار عظمت، کمال و جمال او جلت عظمته حتی کلماتی که بتواند بازگو کنندهء توصيف واقعی و يا تمثيلگر معانی حقيقی آن گردد نداريم مثلاً جز اين که بگوييم: کمال و جلال و عظمت و حشمت و چند کلمهء ديگر با تغيير جزئی مثل اين ديگر چه؟ آيا به همين کلمات محدودی می شود که مظاهر عظمت و کمالات ذات با حشمت وی جل جلاله را بيان کرد؟ نه، هرگز.

به هر حال، علاوه ازينکه مغز ما آنقدرها لياقت درک و استعداد کافی به درايت رازها و رموز اشيای خلاقهء او، ندارد ولی همين قدر که ديدند و اندکی فهميدند خود را باخته و صانع را نشناخته و به انکار از وجود او جل جلاله تاخته اند، که به اين همه ادعاداری فهم اکثر به گودالهای بدبختی افتاده، حتی به نهايت تنگی نظر و محدوديت ساحهء ديد، از وجود خالق و ناظم اين همه کون ومکان انکار کرده اند.

عجيب اينکه همه نظام و احتشام سراپا سرسام آور را، که ما تا هنوز به هزارم حصهء اسرار اشياء فلک و حتی کرهء ناچيز خود پی نبرده ايم، به اندک تحصيلات و تصرف، که در امور کيميا و فزيک يافته، خود را چنان نابغه فرض نموده و بعضاً بالفعل خويش را پيشرو ناخود آگاه اين راز پس پرده ساخته و سردسته ضلالان گردانيده اند و يا به اين دانش حصولی ناچيز، به زعم خود گمان کردند که همه چيزدان شده اند و ذات با عظمت او را به مجرد سواد خوانی ميدانند و می توانند وی تعالی جل جلاله را دريابند، اشتباه است .

آری: ارتباط با حضرت او جل جلاله متعذر نباشد بايد دقت کرد چنان که قرب حضور ذاتی که نامرئی مطلق است ولی به تقويهء قوای روحانی (نامرئی) با نيروی ايمان کامل به ذات صمدانی تقرب ممکن باشد.

ملتفت شوند روح نامرئی است اما آثار زندگی و فعاليتش در جسد تا زمان اجل هويدا است اين انموزج به دريافت ذات و قرب او بنده را رسانيده می تواند.

برعکس تقويهء قوای مذکور، آقايان متجسس اين آرزو، به نيرو بخشی نفس و آنهم از وجوه ظلم و ناروا رشد کرده و به اين تردامنی به قرب ذات صمدانی می خواهند که رسند اما کجا؟ لذا عوض دريافت اصل کيفيت، به گمراهی و مأيوسی مواجه گشته اند. که علت تمامی اين نارساييها و گرايش برخی فلاسفه را به گمراهی در رسالهء جداگانه (چرا فلاسفه پيش از وصول به هدايت گمراه می شوند؟) شرح لازم به ياری خداوند جل جلاله داده ايم.

اينجاست که به اثر وساوس شيطان آثار و گفتاری را بر بی خدايی بطور تحرير و تقرير حتی فلمها بيرون کشيده، و جماعه را ناخود آگاه به جملات تماماً بی اساس و واقعاًپوچ به سياه  چاه بدبختی و گمراهی کشانيده اند. و اينک عوض جستجوی آرامی بشر به توليد بمبهای آدم کش آتمی و مسابقهء تسليحاتی و انتها به نابودی همه جانداران زمين و ابنيه متوجه شده و به پرتگاه مرگ، بشر را با کليه ذوی الارواح رسانيده اند .

اکنون وظيفهء مسلمانان منور است که چون حقيقتاً درک کردند، در زمرهء محصلين پوهنحی حربی توحيد خدواند متعال شامل می باشند، بايد با ارائه دلايل منطقی به آنها قناعت لازم داده و سر و گوش شان را به نور اسلام و ايمان گشاده و ازين وادی جنون، به ياری خدا جل جلاله بشر را کشيده باشند .

اينجاست که بايد اول خود را خوب بفهمانند تا ديگران را دانانده بتوانند. و ما اينک ديکتهء مطالب را به اقسام رسايل در مدرسهء قرآن و اسرار آن تا جايی که خدای متعال به لطف و کرم خويش رهنمونی مرحمت کرد، به ياری و مددگاری خاصش به همکاری ياران سليم به طور ساده تنظيم کرديم. اميد اضافه ازين اساسات، که از مغز ديگر ذوات مؤمن تراوش کند، نوشته و به معرض استفادهء مسلمانان و همه فرزندان بشر قرار دهند .

نمی خواهم که بر مطالب پوچ آنها سر صحبت را بکشايم زيرا روح مطلب، که ما در صدد توضيح آنيم به تأخير می افتد، فقط به طور ساده جلب تو جهء روشنفکران را به نکات ذيل می نماييم و شما به قضاوت آزاد آن را ديده و مورد مطالعهء دقيق قرار داده و صدور حکم نماييد، که آيا اين برادران ما چه اشتباهی را مرتکب شده و با اين روحيهء غير علمی و غير منطقی، از دريافت حقيقت عالم باقی و سرمدی و از دارالنعيم (جنت) واقعی هر دو سرا، خود ها را به  پيروی شياطين انسی و جنی چطور محروم کرده اند؟!

چرا دقت نمی کنند، آن خدايی که انسان را از عدم آفريد، آيا دوباره نتواند؟

و آن ذاتی که، از زمين يا خاک اين نعما را کشيد مگر از خاک بهتر و برتر، لذايذ هزاران بار برتر را کشيده نمی تواند؟

و آن قيومی که چندين فصول خوشگوار بهار و تابستان را خلق نمايد، آيا بطور ابد قايم ساخته نتواند؟ هکذا عظيم سبحان که انسان را بيست تا سی سال جوانی بخشد، به طور ابدالابد  پايدار کرده نمی تواند؟

جواب همهء اين پرسش ها مثبت است، که به تلقين و تثبيتش مؤمنين موظف اند.

اگر خداوند جل جلاله ماشين تصفيهء غذا و تعديل آن را به خون، و باز هم از انواع اغذيه های شحمی و شکری و پروتينی و غيره را در وجود ما درست منسجم نمی کرد و اين کاروان حامل چندين اسباب را به نام خون به دوران نمی انداخت، آيا تلافی حجرات از بين رفتهء جسم چطور می شد؟

باز هم فرض کنيم، در قسمت اين تلفات ماليکول های جوارح، ما بايد بدست خويش به نحوی از انحا مواد لازمهء تلف شده را بدانجا تزريق می کرديم، آيا درست، مثلی که اين کار را جريان خون با محمولات سرسام آور خود می نمايد و از عهدهء آن به هر قسمت بدن، به شکل ماهرانه به حکم خدا جل جلاله می برايد، آيا ما برامده می توانستيم؟ نه، هرگز.

اگر خداوند جل علی شانه – آب فضله را از معده به واسطه گرده ها اتوماتی تصفيه و جدا نمی کرد و اين کار به قسمی از اقسام به ما تعلق ميداشت، باز چه می شد؟ غور گردد.

اگر نان در معده به واسطهء فشار دادن خود ما بايد حرکت پيدا ميکرد، مثلی که حالا اتوماتيک معده آن را تا چهار ساعت، فشار به نام های انقباض و انبساط ميدهد اين کار به ما چقدر تکليف آور بود؟ دقت شود .

اگر خداوند  جل جلاله معدهء انسان را تنها برای حل  چيزهای ضعيف مثل نان جواری و يا کدام  چيز بسيط ديگر آماده می کرد و ديگر نعما را حل و هضم کرده نمی توانست حالا کجا ازين همه نعمای بی حساب استفاده کرده می توانستيم؟

اگر خداوند متعال، نفخ روده ها را، که از اثر طعام و خوراک گوناگون پيدا می شود، با آنکه خاصيت باد و هواست که جانب بالا خصوصاً که گرم شود ميرود آيا نفخ متعفن روده ها نظر به کيفيت خود، اگر جانب بالا آمده از راه دهن خارج می شد حالت ما چه می بود؟ دقت کنيد که اکنون برعکس جانب پايين خلاف خاصيت خود ميرود.

اگر هر دو راه پيش و پس اتوماتيک بند و باز نمی شدند، آيا حالت ما چه می بود؟ بايد ساده تر بگويم، هر واحد انسان بايد به دو طرف خود خريطه يا دبه می داشت که در آن مواد فضله را جمع و به فرصت کدام جای ميريخت، آيا اين همه نظام بدون منظم صورت گرفته است؟ نه، هرگز. و به اين صورت نشستن ما در خانه بالای چطور جای مقرر می بود؟ واضحتر بگويم به جايهای معينی که در زير آن کوزه يا تشت بايد دفن می شد که در وقت نشستن فواضل پيش و  پس، کم کم به آنجا ريخته و ما به صحبت ادامه می داديم، آنگاه حالت ما و خانه، چه می بود؟ دقت کنند.


اگر غايطه و بول خود بخود به وقت لازم به طور اتوماتی از مخرجين رفع نمی شد و لازم می بود که شخصی معدهء ما را فشار می داد تا مواد فاضله می برآمد در آن صورت چه حالت می داشتيم و يا اگر بدست و يا طور ديگر می کشيديم چه می شد؟ دقت کنند.

اگر خداوند جل جلاله به هفته، ماه يا سال، يک يا چند بار قبض ادرار و غايطه را به انسان مواجه می کرد در آن حال چه می بود و چه می کرديم؟ يعنی به سالی چند بار راه های پيش و پس انسانها بند می شد به چه تکاليف دچار می بوديم؟

اگر خداوند جل جلاله انسان را نيز دُم دراز و از يک تکه استخوان می داد که امکان قات کردن هم نميداشت، باز چطور می شد و آن را در بين ايزار يا پطلون چطور جای می کرديم و بر آن چطور می نشستيم مگر از موجودان دارای اين شکل، چه امتياز داشتيم؟ به جز فضل و احسان او جل جلاله .

اگر خداوند جل جلاله بشر را مثل گوسفندان دنبهء کلان می داد، دقت نماييد حال ما چه می بود؟ آخر غور کنيد، که خلقت اين صورتها ناممکن است؟ نه، هرگز. بروی کدام لياقت مفتخر به

« لَقَد خَلَقنَا الاِنسَانَ فِی اَحسَنِ تَقوِيم »

کرده و ما را به اين دولت سزاوار نموده به فضل آفريدند؟

اگر خداوند جل جلاله موازنه و اندازهء طاقت استخوان ها را مطابق برداشت موازنهء جسم عيار نمی کرد، به اين حساب که مفصل زيرين پای يعنی استخوان زير بجلک از همه قوی تر و طاقت ورتر و قوت برداشت ده تا پانزده سير وزن جسم را نمی داشت، به چه سرعت استخوان سايده و انسان از رفتار باز می ماند.

اگر خداوند جل جلاله استخوانهای زانو را به طاقت موازنهء مذکور به قوت کافی قوی خلق نمی نمود (اين چنين بالاتر از آن مفاصل کمر و غيره)، درين صورت ها به هر روز يا هفته يا لااقل ماه يکبار استخوان ها ساييده شده، به چه زحمت و تکاليف ازين مَمَر گرفتار می بوديم؟ آيا طاقت موازنهء برداشت بدن بر مفاصل به طور فال و بدون سنجش سرهم آمده است؟ نه، هرگز.

خوب غور کنيد، که اين همه انسجام جسم ما و کليه موجودات حتی ذرهء بدون خالق مدبر عظيم صورت گرفته و يا می گيرد؟ نه، ابدا. و اِشکال عدم ديد خدا جل جلاله به اين اوهام بافی مداوا نشده بلکه بدتر ميگردد.

اگر خدای متعال جل جلاله طوالت استخوان بندی ما را توسط ما به اوقات معين، ذريعهء لنگرک يا به وسيلهء کش کردن نمو ميداد، آيا از ادای اين وظيفه چطور می برآمديم؟

اگر دست و پا به اثر کش کردن ما و يا بروی وضع طبيعی، خود بخود گاهی چنان بلند می شد که آن را جمع کرده نمی توانستيم، در آن صورت چه می کرديم و به چه تکليف روبرو بوديم؟

اگر داخل استخوان جای برای مغز يا روغن و يا به اصطلاح گريس لازم بدن پيدا نمی بود، آيا اين استخوانها برای  چقدر مدت می توانست که از عهدهء آن برآيد؟ بيشک، خيلی ها ناچيز و بی مقدار می بود، دقت شود که تهيهء روغن در مفاصل کار فال و بدون حکمت است؟ نه، هرگز.

اگر روغن رسانی داخل استخوان را بايد قسماً ما می کرديم، با اين همه فراموشی که دامنگير اولاد بشر است- اول، چطور و به چه زحمت از ادای اين وظيفه می برآمديم؟ و باز که فراموش می شد به چه تکاليف مواجه می گشتيم؟

اگر مفاصل در بدن نمی بود بيشک به جوانب لازم خم و راست شده نمی توانستيم، آيا ما چه می بوديم و  چه می کرديم؟

اگر خداواند جل جلاله انسانها را به يک قواره و يک شکل می آفريد، چه گدودی در نظام زندگی اجتماع واقع می شد؟ اصلا دوست و بيگانه معلوم نمی گرديد.

اگر خداوند متعال جل جلاله خواب را برای انسجام انرژی از دست رفتهء مرحمت نمی کرد، آيا می دانيد که به چه زودی بدن ما از بين می رفت و نابود می شديم؟

اگر خداوند جل جلاله به واسطهء اکسيجن هوا و کالوری متنوعهء غذا، حرارت  جسم را به حکمت خاص، معتدل و به اندازهء لازم گرم نگاه نمی کرد، آيا اين حرارت را به چه وسيله می توانستيم تهيه کنيم؟ يعنی، چنان که از عهدهء تأمين آن خود بدن به واسطه دستگاههای لازمه خويش اتوماتی درست برآمده است ما برآمده می تواستيم؟ نه، هرگز.

اگر مسبوق شويد علمای بيولوژی معلوم کرده اند برای تأمين اندازهء حرارت بدن انسان که بطور عادی هر شخص دارد هر گاه توسط حرارت مصنوعی بايد تهيه می شد، برای گرم نگاه کردن جسم هر واحد، روزانه تخميناً ٣٥ کيلو گرام ذغال سنگ مصرف به کار داشت، آيا چطور تهيه و به وقتش مورد استفاده قرار می گرفت؟

اگر خدای عظيم جل جلاله به طول بيست و چهار ساعت يا هفته يا ماه و يا اضافه يا کمتر از آن، يکبار اعضای بدن را فلج می ساخت، در آن حال انسان شکرانه استرداد اين نعمت را به چقدر عبادتها می کرد و به طلب آن همت گماشته عجز ها می نمود؟

اگر خدای عظيم جل جلاله انسانها را عموماً بطول هفته يا ماه و غيره فلج می کرد و به اين مرض به يکی از مدتهای مذکور گرفتار می شدند، در آن وقت وضع انسانها چه می بود؟ دقت کنيد، و تا عبادت شاقه را نمی کردند خداوند جل جلاله حرکت به اعضای انسان نمی داد، در آن صورت چه کس سر از بندگی او تعال کشيده و بر ديگران می تاخت، بيشک همه منقاد و تسليم مطلق و شايق به عبادات بوده، به همزيستی تماماً مسالمت آميز و به زندگی نهايت مرفه حيات به سر می بردند.

اگر خدای متعال جل جلاله اين همه حيوانات اهلی مانند: اسپ، گاو، خر، گوسفند، بز و غيره را برای يک يا دو نسل اهلی و به نسل ديگر باز وحشی می کرد زيرا طبيعت حيوانات مستلزم وحشت است، آيا در آن صورتچه کار از حيوانات ممکن داشت گرفته شود؟ چون، شير، گرگ، روباه يا شغال و امثال آن را اگر ده نسل نگاه داريد همين که رها شدند باز وحشی اند چنانکه بودند.

اگر خداوند جل جلاله به ديدهء حيوانات اهلی، خورد و کلان، زن و مرد را به يک کيفيت نه می نمود، و تا شخص تنومند و کلان به وی نمی آمد حيوان به انسان ضعيف متابعت نمی کرد، آيا باز هم در چنين صورت از حيوانات می شد که کار بگيريم؟ و در هر جا بهرهء لازمه از کار وعملش حاصل داريم؟ جواب منفی است.

دقت کنند، چنانکه در هر مادهء سواليه های فوق، طرف ديگرش را ملاحظه کنند بروشنی تمام دانسته می شود، که اين همه حالات اگر به تصادف بنابر قول ماترياليستان درين جهان پيدا می شد، بايد صدها بار بدتر ازين، بشر و بشريت به مشکلات مواجه می گشتند زيرا کار به تصادف ابداً به نظم کنونی که در هر موجود می بينند واقع نشده و نه می شد، که اين همه حقايق به وضاحت تمام وجود ذات واجب الوجود حکيم و عليم او را ثابت می سازد که بيشک تحت نظارت ذات عظيم او جل جلاله صورت گرفته است.

 

 

 نکات برجسته فصل 
Mawlana Faizani - Click to Learn More...

دقت کنند، چنانکه در هر مادهء سواليه های فوق، طرف ديگرش را ملاحظه کنند بروشنی تمام دانسته می شود، که اين همه حالات اگر به تصادف بنابر قول ماترياليستان درين جهان پيدا می شد، بايد صدها بار بدتر ازين، بشر و بشريت به مشکلات مواجه می گشتند زيرا کار به تصادف ابداً به نظم کنونی که در هر موجود می بينند واقع نشده و نه می شد، که اين همه حقايق به وضاحت تمام وجود ذات واجب الوجود حکيم و عليم او را ثابت می سازد که بيشک تحت نظارت ذات عظيم او جل جلاله صورت گرفته است.

مولانا صاحب فيضانی
 

اين صفحه را به دوستان بفرستيد

خانه | در باره اين صفحه | برای ما ايميل کنيد | رابطه به ما  | تبصره شما | وال پيپر | اصولی | خصوصی  
© ١٩٩٧ – ٢٠٠٥ مولانا  فيضانی انترنيشنل . حقوق طبع محفوظ. 
ناشرين محترم ! لطفاً به ما ايميل کنيد تا از شرايط چاپ آن آگاه شويد.