Visit New Site
  در باره   نويسنده   سنت ما   مطالب   کتابها   پائين کردن   ما را کمک کنيد   به ما تماس بگيريد   با ما تماس بگيريد   جستجو 
  
 محتوای کتاب
 
مقدمه
هوشياران مست (غافلان) به مستان هوشيار (مؤمنين) چه ميگويند
يکساعت مصروفيت بهتر از شصت سال عبادت
مدرسهء ايمان و مرگ شيطان
کمال معرفت در لابلای حکمت
عزيز گرامی قاری محترم
Main Menu   مطالب مربوط                  
 صفحه را به دوستان بفرستيد
 
لطفاً اين صفحه را به دوستان بفرستيد
 سمينارهای رايگان انترنيت
 
توسط فرزند ارشد مولانا فيضانی، استاد مذهبی
 لطفاً عضو شويد
 
نشريه، مطالب و اخبار بطور رايگان بدست آوريد
 نظريات شما
 
افکار خود را با ديگران تبادل کنيد
 

Internet Explorer
Please use IE to
.navigate this site
   
  برگشت :  خانه  فهرست سر کتاب 

خودشناسی - خداشناسی


 بقسم متن پائين کنيد
 بقسم pdf پائين کنيد


فصل ٢

يکساعت مصروفيت بهتر از شصت سال عبادت

 

من تفکر ساعة فی آلاء الله افضل من عبادت ستين سنة (الحديث)

ما در مطالب ذيل نظر شما را بر حقايق و صورت های پيدايش مخلوقات طوری می اندازيم تا از يک طرف درک اصل نعمت اعضای سليم را بدانيم که به زير کنترول ذات احدی او جل جلاله خلق گرديده، و از جانب ديگر به روشنی تمام معلوم می شود که اگر نظارت خالق يکتا « ثُمَّ سَوَـه» آلايه، او جل جلاله نمی بود و به طور فال يا تصادف، مثليکه ماترياليستان گويند خلق می شديم، بايد به اين نواقص حالات، ذيلاً ملاحظه می کنند حتماً سردچار می گشتيم.

به نام آن خداوند که جل جلاله که دروازۀ عدم را باز نمود و از آن ملياردها نوع موجودات قسما قسم حَیَّ، جماد و غيره را به اشکال و انواع عجيب و غريب خلق کرد، شروع به مطالب ذيل می نماييم :

اگر خداوند جل جلاله - ما را از آنجا (عدم) بيرون نمی کشيد و به اين احسن صورت نمی آفريد، باری ما چه می بوديم؟

لَقَد خَلَقنَاالاِنسَانَ فِی اَحسَنِ تَقوَيمٍ (سجده/٩)

اگر مشيت الله جل جلاله – بر پيدايش ما رفته بود، هرگاه ما را در سلسله جمادات از قبيل سنگ يا ريگ و معادن يا درخت و غيره اثمار، حبوبات، سبزجات و هزاران نمونه از اشيای ديگر می کشيدند، چه می نموديم دقت کنند ؟

تسليم شويم که ما را اراده کرده بودند تا جاندار خلق کنند .

اگر در قطار ده ها هزار ماشين جاندار، ما را به شکل غير انسان مثلاً : مکروب، پشه و انتهاء گوسفند، اسپ، بز، فيل، نهنگ و يا غيره طيور در بر و بحر، يا به اشکال موجودات ديگر می برآوردند، باز چه می بوديم؟! آخر چرا دقت نمی کنی ای انسان و ای خليفه خدای زمين و آسمان که پيش از خلقت به تو حضرت رحيم و رحمان جل جلاله اين همه عنايت ها کرده است؟!

قبول کنيم که ارادت الله جل جلاله در پيدايش ما به شکل انسان رفته بود !

اگر خداوند جل جلاله – ما را به اديان باطله و يا روشهای فاسد مزخرف، چون آتش پرستی و زردشتی و غيره مسالک و حتی به سلسلهء بی خدايی و انکار از وجود حضرت باری خويش می آفريد چه می شد؟

چرا غور عميق نمی کنی ای مسلمان و ای شامل پوهنحی حربی خدای زمين و زمان، از ما بر وی تعالی چه حق بود که اين همه الطافش را پيش از خلقت ناخواسته شامل حال ما گردانيد؟! اکنون که برای خوشنودی او جل جلاله چيزی کنيم کی ضايع نمايد .

اگر خداوند جل جلاله به ما توفيق تحصيل علم، و لياقت دريافت آن را نمی داد، باری همين عبارت تحت مطالعه و اسرار و انوار از آن را چطور درک کرده می توانستيم؟!

بايد دقت کنيم، کمی پايانتر بنگريم .

اگر خداوند جل جلاله هنگام آمدن از عدم به صُلب پدر و از آنجا به تاريکستان رَحِم مادر، در بين مليونها مثل ما اسپرما يا ذرۀ منی، که از يکدانهء آن ما را خلق و متباقی نابود شدند، بدان سلسله محو و در قطار معدوم شوندگان می آورد، باز چه می شد ؟

اگر خداند جل جلاله ما را در بطن به سيمای بد يا معيوب خلق می کرد، که از چشم يا غيره اعضا معذور می بوديم باز چه می شد ؟

اگر خداوند جل جلاله طفل را از رحم به لطف وکرم خويش به آن همه کلانی و بی تناسبی که با درواز مخرج دارد، خود به خود بيرون نمی کرد و اين را انسانها به پاره کردن شکم می کشيدند، آيا چه می شد و چه می کرديم و کدام زن به پاره شدن شکم حاضر می گرديد و اگر می شد به چه تکليف مواجه می گشت و تحمل اين بار گران را چه کس می نمود ؟

اگر در آوان صغارت مثل اطفال همسن ما، ما را به امراض گوناگون از بين می بردند يا مفلوج، بی سواد و بی دانش می داشتند، باز چه می شد؟

اگر خداوند جل جلاله حيات ما را به آغوش گرم مادر و پدر به سر نمی آورد و يا به ديگر محدثات امور، محتاج مزدوری به دروازه های مردم می بوديم، باز چه می شد؟

اگر پدر رفت يا مادر، بازهم خدای متعال به ما اقارب ديگر و يا غيره انسانها را مهربان نمی کرد تا حِراست و حضانت ما را به سر رسانند و به مدارج تحصيل به ما کمک کنند، آيا به دريافت اين دُرج اسرار عالم حق و حقيقت و صفائيت اسلام و شريعت، کجا وارد می گشتيم؟ باز چه می شد شکر مزيد به کار است.

اگر در بدن ما اعصاب به حکم تليفون به هر جانب پهن نمی بود، آيا به روز چند بار به اثر ضربه های سنگ و چوب، و رفتن ميخ و سوزن و غيره آشيا، ما چه زخم های بی شماری در جسم بر ميداشتيم و تا وقتی که خبر می شديم، آنجا خود بخود پوسيده و سياه گشته می بود، در آن صورت چه می شد؟

اگر خدای متعال جل جلاله، حافظه را برای ما نمی داد آيا از اشيا و گفتاری که به ما گفته شده بود و به جايی مايل بوديم که بگوييم، باز از چه استفاده می کرديم و چه قسمت را ياد آوری نموده می توانستيم؟ لذا ارسال و مرسول بايد بکلی قطع، و هر کس شخصاً طرف ضرورت را بجا و محلش ديده، به او سخن خود را می گفت .

اگر خداند جل جلاله به ما انسانها مثل حيوانات بزرگ يا کوچک، عقل محدود، بنام شعور ميداد، که فقط توالد و تناسل و از دشمن احتياط کردن با غيره مشخصات معين را می فهميديم و بيشتر نمی دانستيم، آيا ما چه می بوديم و چه می کرديم؟

بلی : شادی بزرگتر در جنگل يا کوه و دشت، که شايد تا اکنون نسل ما به کلی از اثر ضربه های حيواناتی چون شير و پلنگ و غيره از بين می رفت.

اگر خداوند جل جلاله - موهای سر و بدن را به طور مناسب، هميشه چرب و از جنس ناشکن خلق نمی کرد، لازم بود که ما خود همواره آن را چرب می کرديم تا نشکنند، در اين صورت چه حالت می داشتيم و چه کسانی از عهدۀ اين کار برآمده می توانستند و اين زيبايی را به چه تکليف نگاه کرده می توانستيم؟

اگر خداوند جل جلاله - وجود انسانها را مانند گوسفند موی دار می ساخت، باز چه می شد؟

اگر خدای متعال - موهايی بدن ما را اتوماتی به ترتيب و اندازهء لازم بلند نمی کرد، برعکس کش کردن و دراز نمودن تار تار آن به ما تعلق ميداشت، در آن صورت چه می شد و چه می کرديم؟ خصوصاً اگر کش نمی شد باز چه می نموديم؟

اگر خدای متعال ،  موی پلک و ابرو را مثل موی ريش، سر و غيره اعضای معين هميشه رشد می داد، آيا در کوتاه و بلند کردن و مود کشيدن های آن به چه تکليف روبرو می بوديم؟

اگر خدای متعال، موی پلک و ابرو را به انسان عنايت نمی کرد، آيا می دانيد که قشنگ ترين انسان چقدر بد قواره معلوم می گرديد؟

اگر موهايی ابرو و پلک شکننده می بود بايد به چرب کردن آن از جنس روغن خوب و خراب استفاده می کرديم و زمانی که فراموش می شد موهايی مذکور می شکست و می ريخت، در آن حال چه وضع و چه چهره می داشتيم؟

اگر خدای عظيم، داخل عدسيهء چشم را آنقدر به حکمت وسيع، برای انلارج عکس اشيا خلق نمی کرد و يا به اندازهء مردمک چشم که داريم می ديديم، آيا به بر اندازی يک متر جای تا چند ساعت بايد کلهء خود را دور داده و آن را سراپا ديده می توانستيم، باز چه می کرديم؟

اگر خداوند جل جلاله، چشم ما را بطور اتوماتيک با رطوبت لازمه هميشه مرطوب نداشته و خود بخود نشيب و فراز نمی کرد، آيا تصور می کنيد که در آن صورت چه می شد و چه می کرديم؟ بلی: همراه هر واحد ما بايد پختهء پاک با چوبک بسته، هميشه می بود تا از گرد و غبار راه و کار، چشم ها را که خيره و تاريک می شدند ما و يا رفيق ما از او و او از ما را پاک می کرد، در چنين صورت بايد پاک کنندگان ممتاز می بودند، ورنه اکثر چشم ها را اشخاص ناقابل، زخمی و کور می کردند .

اگر در وادی و يا دشت ها کسی نمی بود، آيا خود ما به چه صورت چشم خود را پاک می کرديم؟ يا بايد جابجا توقف می نموديم تا کسی پيدا می شد و آن را پاک می کرد و ما راه را ديده می رفتيم . چنانکه در برخی ممالک گوش پاکان به ايفای اين امر با لباس مشخص سرخ و اسباب معين، مصروف صفايی درون گوش اند، حال آنکه چشم ازگوش خيلی ها ضرورتر و صفائيت آن نيز حساستر است.

اگر خداوند متعال - چشم انسانها را در مقابل روشنايی آفتاب طاقت و توان نمی داد و ما مثل شب پرکهای بال چرمی (خفاش) از طرف روز در غارها می بوديم و از طرف شب بيرون می شديم، باری حال ما چه می بود؟

اگر خداوند جل جلاله - ما انسانها را يک چشمه می آفريد و آن را هم بالای کلهء ما جای ميداد، باز چه می شد و به چه تکليف پيشروی خود را ديده و يا غيره کارهای خود را انجام می داديم؟

اگر خداوند جل جلاله - بينی و گوش های ما را از جنس استخوان غضروفی يعنی ککرکی نمی ساخت، آيا درک می کنيد که به هر شب گوشها و بينی ما می شکست، و يا اينکه تخته به پشت خود را چهار ميخ کرده بايد خواب می شديم تا به پهلو يا بروی نه غلطيم که مبادا گوش و بينی ما نشکند .

اگر خداوند جل جلاله – حس شنوايی ما را به اندازۀ ضعيف عيار می کرد، تا شخص گوينده به گوش ما نمی گفت سخن او را شنيده نمی توانستيم، باز چه می شد و حال ما چه می بود؟

اگر خدای متعال، مويهای درون بينی را رشد نمی داد و يا هيچ نمو نمی کرد، آيا به يک نفس کشيدن، چقدر خاک و گرد در آن داخل می شد به کجا ميرسيد؟ و اگر رشد آن غلو می داشت به چه تکاليف باز هم گرفتار می بوديم؟ که آب بينی آنرا بهم چسپانيده راه تنفس را طبيعی بند می کرد .

اگر خداوند جل جلاله - ما انسانها را خرطوم دار مثل فيل می آفريد در آن صورت، يک دست دريشی خود را که به قيمت گزاف هم می ساختيم، در آن قواره و تيپ ما چطور معلوم می شد؟ غور کنيد که اين سيمای مبارک چه نعمتی از نعمای رايگان خدای عليم و حکيم، عيان و نهان است

« لَقَد خَلَقنَاالاِنسَانَ فِی اَحسَنِ تَقوِيم »

اگر دندانها اين درک و درايت عصبی خاص را نمی داشتند، آيا در هنگام خوردن غذا، چقدر سنگريزه ها را خاييده می خورديم؟ با آنکه دکتوران گويند که در استخوان عصب نيست .

اگر خداوند جل جلاله – دندانهای انسان را همه از يک توته استخوان خلق می کرد، اول: زيبايی دهان توسط دندانها چه می شد؟ دوم: اگر درد در دندان حس می کرديم مجبور همه را می کشيدم، باز چه می گرديد و به چه زحمت روبرو بوديم؟ زيرا کشيدن الاشهء بالا يا پايين کار سهل نيست .

اگر خداوند جل جلاله - انسان را به جای دهن، منقار (نول) مثل پرندگان می داد، که بغير از دانه ديگر چيز را خورده نمی توانستند، باز چه می شد؟ و اگر می خورديم به چه زحمت روبرو می بوديم؟

اگر پس از نهادن نان به دهن بايد الاشهء خود را ما توسط دست بالا و پايين کرده، حرکت می داديم، چه تکليف می بود و چه می شد؟

اگر خدای متعال، برای زبان دو چشم مخصوص و درک جداگانهء حساس نمی داد، که هنگام لقمه خاييدن آن را از چپ به راست برده و بزير آسياب دندانها تيله کرده جايدار می سازد، و اين عمل را نه يکبار بلکه به هر بار خاييدن تکرار می نمايد و از اطراف دهن طعام را جمع کرده برای جويدن بزير دندانهای طواحين و غيره می رساند، دقت کنيد که اين نظام تخليق کامل در هر عضو بدون صانع مدبر ممکن دارد؟ نه، هر گز.

اگر زبان چشم بيدار درين غار (دهن) با زرنگی تمام در کار نمی داشت، بدين صورت به هر نان خوردن نصف زبان قسماً زخمی و به زير دندان ها می شد و اگر اين عمل را به واسطهء انگشت اجرا می کرديم، انگشت ما به يک يا دو بار و آن هم به شرطی که هنگام خاييدن در دهن باشد، زخم می گرديد .

دقت کنيد که به اين توتهء گوشت بی چشم چطور چشم ها داده که به تاريکی دهن در حال فعاليت دو طرف آسيای راست و چپ، کار خود را هم می کند و خود را نيز از رفتن بزير دندانها نگهداری می نمايد؟

اگر خداوند جل جلاله - قوۀ نطق و تحرير را به انسان ارزانی نمی کرد، آيا با اين عقل منکشف به چه تکاليف روبرو می بود؟ زيرا آرزو می داشت بگويد گفته نمی توانست و می خواست تا وصيت يا امرش بجای دور تعميل گردد ولی راز رسم الخط را نمی دانست، پس چه بايد می کرد و چطور حل مشکلات را برای جای دور می نمود، آن وقت چه می شد؟

اگر در گلون ما به امر خدای متعال به طور اتوماتی نان خود بخود فرو نمی رفت و هر يک از ما به گلوی همديگر به واسطهء سيخ و يا کدام چيز مثل آن طعام را فرو می  برديم، باری چه حال می بود و چه وضع می داشتيم؟

آيا اين نظام خود به خود صورت گرفته است؟ دقت کنند اين ادعای خلقت بروی تصادف و يا نبودن خدا، جز نيم کاسه زير کاسه و يا دست تصرف پشت پرده، چه مفهومی دارد؟

اگر هنگام فرو بردن طعام، زبانچه مجرای قصبة الريه را خود به خود محکم نمی گرفت، آيا برای رسيدن لقمه به معده به چه زحمات مواجه می شديم؟ دقت کنيد چطور زبانچه در کام به انجام اين عمل می داند، باز هم اين موجود (انسان) را درست است که همه کاينات را بايد پيدا شدۀ فال و بدون خالق داند؟ جواب منفی است .

اگر خداوند متعال، قلب را در سينه جای نميداد و بيرون سينه خلق می کرد و ارتباطش توسط شريان و وريدها از اندرون وجود می بود، باری محافظت اين عضو مهم، از تکر شدن و غيره چيزها چطور ممکن می شد؟ و در نگهداری آن چه حال می داشتيم و به چه تکاليف مواجه می بوديم؟

اگر پمپ کردن قلب توسط خود ما اجرا می شد و بايد هميشه آن را فشار می داديم، باری چه کار مشکل بود و چه می بوديم و هنگام کار و مصروفيت چه می کرديم؟

اگر پمپ کردن قلب نمی بود و دوران خون را در وجود ما جاری نمی داشت، بيشک پس از هر چند ساعت که راه می رفتيم خون به پايان بدن می ريخت و باز بايد پاها را بالا کرده مدتی انتظار می کشيديم تا خون جانب سر و سينه بيايد، باری چه می شد و چه می کرديم و چه حال داشتيم؟ خوب غور کنيد که اين همه اعضای آميخته به چندين اسرار، خود بخود خلق گرديده؟ مثليکه بعضی ها می گويند و از خدای عظيم قادر قيوم، او جل جلاله انکار می ورزند.

اگر خداوند جل جلاله – انسان را دست و يا انگشتان نمی داد باز چه حال داشتيم و اشيا را به چه تکليف گرفته به دهن می برديم؟

آيا خبر داريد که گوشت نازه از جای برآمدن ناخن تا سر آن هميشه دوار است و با خويش ناخن را از جای برآمدن پيش و پيشتر آورده و تا زير نازه می رساند و از آنجا به آهستگی که ما هيچ احساس نمی کنيم جدا شده و سپس به دوران خود جانب عقب از سر پنجه تا جای مخرج ناخن باز می گردد برای ثبوت اين حقيقت شما ديده باشيد که اگر بيخ ناخن تان سرخ بوده و يا به اثر کدام ضربه سياه شده خصوصاً که از جای سبز شدن ناخن باشد، پس از مدت کم تخميناً شش ماه سياهی ناخن قرار قرار پيش آمده به سر ناخن می رسد .

اينجاست که بايد دقت کرد، که اگر ناخن از گوشت لغزيده پيش می آيد، طبيعی زير ناخن (نازه) نازکترين جای احساس درد است بيشک درک ناراحتی شديد می کرديم و يا لااقل فهم جدا شدن ناخن را از گوشت بايد می نموديم، حال آنکه هيچ درد و کيفيت از عمل مذکور به ما محسوس نيست و اين حالات بخوبی ميرساند، که گوشت نازه با ناخن يکجا دور خورده ناخن را به سر رسانيده و از طرف سر انگشتان واپس طرف عقب يا بند انگشت به دوران قهقرايی خود باز می گردد. ازين سبب وقت که کدام قسمت از گوشت کنار ناخن جدا شود و از دور خودرن باز ماند و درد کند، خود بخود آن گوشت ما را متأذی می سازد تا آن را نه بريم آرام نمی گيريم .

 

 

 نکات برجسته فصل 
Mawlana Faizani - Click to Learn More...

تسليم شويم که ما را اراده کرده بودند تا جاندار خلق کنند .

اگر در قطار ده ها هزار ماشين جاندار، ما را به شکل غير انسان مثلاً : مکروب، پشه و انتهاء گوسفند، اسپ، بز، فيل، نهنگ و يا غيره طيور در بر و بحر، يا به اشکال موجودات ديگر می برآوردند، باز چه می بوديم؟! آخر چرا دقت نمی کنی ای انسان و ای خليفه خدای زمين و آسمان که پيش از خلقت به تو حضرت رحيم و رحمان جل جلاله اين همه عنايت ها کرده است؟!

مولانا صاحب فيضانی
 

اين صفحه را به دوستان بفرستيد

خانه | در باره اين صفحه | برای ما ايميل کنيد | رابطه به ما  | تبصره شما | وال پيپر | اصولی | خصوصی  
© ١٩٩٧ – ٢٠٠٥ مولانا  فيضانی انترنيشنل . حقوق طبع محفوظ. 
ناشرين محترم ! لطفاً به ما ايميل کنيد تا از شرايط چاپ آن آگاه شويد.