|
خودشناسی
- خداشناسی
فصل ٤
کمال
معرفت در
لابلای حکمت
اين
حقيقت مسلم
وانکار ناپذير
است ک همه اين
جهان عيان و
نهان و اشيای
افتاده به پيش
پای مايان،
زادهء دست
قدرت صانع زمين
و زمان و کليه
افلاک و دوران
است جلت
عظمته، که در
واقع
نندارتونی از
مجموع اشيا و
اسباب گوناگون
را خلق و برای
تثبيت کمالات
خويش وی تعالی
همه اين رنگها
و چيزها
را بروی حکمت ها
و رازها
نهاده، و
انتها در روی
زمين هر
چه هست و نيست
همه همه برای
انسان و انسان
را برای ديد و
مطالعهء
کمالات حضرت
حنان و منان
خود خلق کرده
که غايهء نهايی
عبادات علاوه
از ديد کوايف فوق
و انواری که
از آن حاصل می
شود نکته عطف در
آن پيدا کردن
معرفت با صانع
بيچون او جل
جلاله است و اين دولت،
از مشاهدهء
اسرار اين
نندارتون (دنيا)
و پی بردن بر
جمال و جلال
او جل جلاله
خوبتر حاصل
گشته و يگانه
وسيلهء
ارتباط و
معرفت بنده با
خداوند جل
جلاله باشد. لذا
اکثر مفسران آيهء
مبارکه « وَ
ماَ خَلَقتُ
الجِنّ وَ
الاِنسَ
اِلاَّ لِيعبُدُونِ »
"ای ليعرفون" معنی
کرده اند. آری
صحيح و درست
رفتند حقا که
چنين هست و همين
است .
بنابرين
نظر به
کثرت انواع
ماشين های تخليق
که وی جل
جلاله در فلک
ما و افلاک ديگر
خلق کرده که به
نظر ما اجمال
از آن می نمايد،
لااقل از نگاه
تعداد به مليونها
نوع می رسد که از
جنبهء کميت و
کيفيت و حکمت
با هم
تفاوتهای
عمده و
چشمگير
دارند که ما
خلاصهء آن را
تا مقام انسانيت
و اسلاميت، در
کتاب (جهان
بتلسکوب قرآن)
به هفت قسم
عمومی منقسم
کرده و پس از
طبع به دسترس
چاپ و به معرض
استفادهء
همگان قرار
داديم و مختصر
آن اينست:
طبقهء
اول : بی
جانها يعنی
جمادات مانند
افلاک و سياره
گان و حتی به
نحوی از انحا
نباتات و
اشجار و احجار
هم درين قطار
داخل اند.
طبقهء
دوم : جانداران
يا ذوی
الارواح، از
مکروب گرفته تا
فيل و از
پشه گرفته تا
شتر مرغ، هرچه
در بحر و بر و
هوا و روی زمين
و زير زمين
اند به اين
سلسله محسوب
باشند.
طبقهء
سوم : انسانها
از نگاه بی دينی
يا دينداری به
کيش ها و روش
های گوناگون،
مثل: دهريون،
مشرکين و غيره
.
طبقهء
چهارم : موحدين،
خصوصاً
مسلمان ها يا
محصلين
پوهنحی حربی.
طبقهء
پنجم : عامهء
علما .
طبقهء
ششم : علمای
عامل موحد
مؤمن .
طبقهء
هفتم: عاملين
مؤمن ومخلصين
موحد«اَلآ
للهِ الدَينُ
الخَالِص»
ترجمه
: آگاه باشيد که
پرستش کردن
خالص مر خدای
راست. (زمر/٣)
اين همه
طبقات دارای
مشخصات خاصه
اند که نه
تنها از نگاه
معارف و
معانی، حتی
ظاهراً با همديگر
تفاوتهای کلی
دارند و هکذا
از ديدبان
جسامت و طرز
تخليق نيز به
اختلافهای
گوناگون
مندرج و ترتيب
گرديده اند.
هرگاه
طبقهء اول
مخلوقات فوق
الذکر را مکتب
ابتدائی، و
دوم را
متوسطه، و سوم
را ليسه، و چهارم
را پوهنحی
بدانيم، بدين
نتيجه می رسيم
که عموم
انسانها به
مکتب ليسه به
لطف و عنايت
او جل جلاله
خلق گشته و بايد
به شکرانهء اين
همه تصرف، به
خالق اين کون
و مکان و معطی
اعطای عيان و
نهان تسليم
مطلق می بودند
.
و به
مرتبهء دوم،
محصلين
پوهنحی حربی يعنی
پيروان قرآن
کريم را فرض
لازم ذمت است
که به شواهد
از ٢٥٠٠ آيات
بينات، انواع
دلايل بر وحدت
ذات واجب الوجود
او جل جلاله
گرد آورده و يگانگی
وحدتش را به
خوبی دانسته و
به اساس مطالب
ديگر علمی به
منطق عالی، بر
دلايل وجود
خدای يکتا جل
جلاله
افزوده،
علماً و عملاً
عالم بشريت را
به شاهراه
صفائيت و وحت
می کشيدند. بيشک
در چنين صورت
اين جنون روز
را اصلا مجال پيشرفت
باقی نمی
ماند.
حالا
وظيفهء من و
توست ای جوان
مؤمن، که به
برداشت اين
بدبختی به ياری
خداوند
جل جلاله تن
داده مسلمانها
و کافهء اولاد
بشر را به راه
حق و حقيقت
رهنمونی نماييم.
اگر
خداوند جل
جلاله پس از
بذر حبوبات
مثل: گندم، جو
و غيره را به
قدرت کبريايی
خويش به آن
جسم ضعيفش اين
قوت مؤثر را نمی
داد، که از زير
گل و حتی سنگ
سخت برای خود
راه برآمدن را
می يابد و اين
کار پس
از بذر بدوش
ما انسانها می
بود که زمين
را چند روز
بعد شخمه زده يا
نرم کرده
مساعد به
برآمدن نوک يا
ساقهء حبوبات
می کرديم، آيا
چه تکليف بود
و چقدر از
دانه ها ضايع
می شد و از
ادای اين عمل چه کس يا
کسان برآمده
می توانستند؟
بيشک، هيچ.
اگر
خداوند جل
جلاله از
بذر تخم پنبه
و کتان و
حاصلات پشم
گوسفند و بز و
غيره، موادی
را به دسترس
انسان نمی
گذاشت امروز
دريشی يا لباس
مدرن ترين
انسان ها بايد
از چه می بود؟
آری:
پوست حيوانات
و يا برهنه
مثل ديگر
جانداران
وحشی و اهلی .
اگر
خداوند جل
جلاله پخته
شدن حبوبات را
توسط آفتاب و
مساعدت هوا به
طور منظم امروزی
سرانجام نمی
بخشيد، و رسيدن
شان را در
شاخچه ها ذريعهء
حرارت مصنوعی
به واسطهء ما
مقرر می کرد،
آيا از ادای اين
عمل چه کس و به چه صورت
سرسام آور و
طاقت فرسا
برآمده می
توانست؟ خوب
دقت کنيد که اين
اثمار دارای
لذايذ کامل و
تمام عيار و
الوان
گوناگون و
خواص جداگانه،
از مقدور حکمت
انديشی طبيعت
بيجان و پيدايش
خود بخود است؟
جواب منفی
است.
اگر
خداوند جل
جلاله از زمين
اين انواع
اشجار مثمر و
غير مثمر را
به نام چوب
دستک و پُل
نمی کشيد آيا
اين همه ابنيهء
بلند بالا،
چوکی، ميز،
دروازه و غيره
لازمه و کار
آمد چوب از
کدام مدرک به
اين ساده گی
تهيه و تکافو
می گرديد.
بی
مورد نيست دقت
کنيم، چوب،
خاک فشردهء
دست قدرت اوست
جل جلاله، مگر
نديده ايد که
خوره از يک
طرف آن را
خورده و از
جانب ديگر گل
خالص می کشد.
اگر
خداوند جل
جلاله اشجار
را به واسطهء
کش کردن انسان
ها رشد ميداد
و خود بخود به
شکل اتوماتی و
لازمی طوريکه
امروز می بينيد
بالا نمی
رفتند و انسان
آنها را يکايک
به مواقع لازم
به زعم يا
تجربهء خود بايد
از زمين به کش
کردن کلان می
کرد و به قد آن
افزايش می داد
در آن صورت
چقدر مشکل بود
و چطور ما به ادای
آن کار موفق
می شديم؟
اگر
خداوند جل
جلاله اين
همه آب را که
از زمين ذريعهء
ريشه های ماسی
و شعری نباتات
و اشجار جذب
شده و با خود
مواد اسيدی و
شيرينی لازمه
را به طور
منظم مخلوط
کرده و برخلاف
عادت، جانب
شاخ و شاخچه و
برگها رو به
بالا برده و
بروی درک و
انتظام
لازمهء آن، به
تنظيم صحيح و
به اندازهء
کافی به هر يک
از آنها (شاخ،
شاخچه، برگ، ميوه،
گل و غيره
فراورده های
درخت) به شکل
درست و اتوماتيک،
قسمت نمی کرد
و تير کردن آب
دارای مواد
غذايی را به
تنه و غيره
شاخچه و برگها
به ما می
گذاشتند، آيا
در آن صورت ها
چه می بود و چه
می کرديم؟
اگر
خداوند جل
جلاله به
طور اتوماتيک
درخت واشجار
را تر و تازه و سبز
نگه نمی داشت
و ما شخصاً بر
شاخ و تنهء آن
بايد آب ميزديم
تا تر و تازه
بماند، دقت کنيد
چه تکليف مالايطاق
بوده و چطور
انجام می يافت؟
اگر
خداوند جل
جلاله کار
کنگره يا
کناره های
مثلثی و دادن
اشکال گوناگون
گلها و برگها
وغيره را وظيفهء
ما انسانها به
غرض رشد و نمو يافتن
اشجار يا زيبايی
آن مقرر می
کرد، آيا از
عهدهء اين همه
زيبايی برگ چه
کس برآمده ميتوانست
و تکليف به
کجا می کشيد؟
اگر
خداوند جل
جلاله شگوفه
را بعد از
برآمدن، توسط
نگهداری و دقت کردن
يا به صورت
های ديگر، تربيتش
را به ما می
گذاشت، يعنی
که ما هر
شگوفه را نگاه
می داشتيم از
آن ميوه به
دست می آمد و
اگر نگاه نمی
کرديم می
افتاد، آيا
چقدر شگوفه را
از يک درخت شخص
نگاه کرده می
توانست؟ دقت
کنيد، حاصلات
مفت سرشار همه
ساله چطور به
اين تکليف يا تکاليف
ديگر ممکن شده
می توانست؟
اگر
خدای متعال جل
جلاله تهيهء
جای را برای ريشهء
درختان و همه
اشجار، نيز
بدوش انسان مقرر
ميداشت، آيا
در طول سال ها انسان
چطور از ادای
اين عمل
برآمده می
توانست؟
اگر
پس از گل کردن
اثمار و ميوه
جات، مانند:
خربوزه،
تربوز، کدو و
امثال آن،
هرگاه انسان
قواره اش را
دقت نمی کرد
اول مُدَوَر نمی
آمد و به
مرتبهء دوم از
هم ميريخت و
قابل استفاده
نمی شد، آيا
به اين صورت
کار انسان چه
می بود و به اين
همه زحمات چه
می نمود؟ و اگر
به رفع يکی از
تکاليف کسی
دست تعاون را
به انسان ها
دراز می کرد
غور مزيد نماييد
که چقدر از او
راضی بوده و
برداشت هر يک
از اين تکاليف
را به حکم
معجزه از او
دانسته و تا
دام قيامت
ممنون احسانش
می بودند.
اکنون
که خدای عظيم
همه کار و بار
ما را منظم،
بدون تکليف به
شکل اتوماتی
تهيه و به
اندک مساعی به
ما می رساند،
آيا درست است
که عوض شکرانه
و دريافت
معرفت هرچه بيشتر
با ذات
واحدالاحد او
جلت عظمته، برعکس
سر مخالفت حتی
انکار را با ويتعالی
جل جلاله برداشته
اند، هرگاه
بنده در برابر
اين همه
احسان، عصيان
نمايد و به
منعم حقيقی
خود از سر صدق
نگرايد،
مستحق جزا نيست؟
جواب مثبت است
اگر
خدای متعال جل
جلاله تهيه
جای برای اشيا
وحاصلات زير
زمين مانند:
کچالو، شلغم،
ملی، زردک و
امثال آن را
بدوش انسان
مقرر می کرد،
آيا تهيهء
موضع به هر
واحد از اين
اشيا را انسان
چطور می نمود
و در زير زمين
چه قسم جای
فراخ مطابق آن
برابر و به چه
پيمانه جای
وقتاً فوقتاً
تيار می کرد و
به چند دفعه
در طول مدت
نموی آن تا فنای
سرحد رشدش بايد
اين عمل را به
هر بوته از
نباتات مذکور
انجام می داد؟
اگر
خدای متعال جل
جلاله خاک
را ذريعهء آب،
مرطوب و
چسپناک نمی
ساخت آيا اين
ديوارها و
عمرانات به چه
صورت بالا ميرفت
و چطور برای
انسان جای آسايش
تهيه شده می توانست؟
اگر
خداوند جل
جلاله کوه
ها را يک تکه از
سنگ های ناشکن
بهم می آورد،
آيا فرزندان
انسان از آن
چه استفاده
کرده و چطور
بر آن راهی به
خود در عبور و
مرور و غيره
بهره گيريها
مهيا کرده می
توانستند؟
اگر
خداوند جل
جلاله کوه
ها را تانک
های ذخيرهء
برف و آب در
زمستان نمی
ساخت، آيا در
تابستان و
خزان آب از
کجا می شد و
مردم چه می
کردند؟
اگر
خداوند جل
جلاله فلزات
و معادن سر به
مهر را در بطن
زمين نمی آفريد،
تريويرا و غيره
البسهء قشنگ
مدرنترين
هوسرانان بايد
به واسطهء
خارهای دشتی
بهم دوخته ميشد
يا چطور؟!
اينک
ما کوچکترين
نمونه از ارزش
های مخلوقات
ذات کبريائی
را به شکل
ساده بازگو
کرديم، هرگاه
دقت شود بخوبی
تمام دانسته
می توانيم که
به اين سراچه
(دنيا)، کيه
لوازم زندگی
مرفه انسانها
را خدای متعال
مهيا داشته
فقط برای مشغوليت
انسان بروی
عقل منکشف با
کمی مساعی،
استفاده گيری
از آن را مباح
نموده است، تا
ديده شود که
در اثنای
گرفتاری به
مصنوعات،
صانع کليه
مخلوقات را
فراموش می کند
يا خير؟
«
لِيَبلُوکُم
اَيُکُُم
اَحسَنُ
عَمَلاً» (ملک/٢)
ترجمه
: امتحان می کنيم
شما را که
کدام يکی از
شما نيکوترين
اعمال را
اجراء می نماييد.
يا اينکه به ويتعالی
جل جلاله از
مشاهدهء اين
همه احسان و
انعام هنوز هم
بيشتر می گرائيد
بلکه می کوشيد
که ارتباط و
معرفت هر چه
تمامتر را با ذات
اقدس ويتعالی
جل جلاله درايفای
خدمات مالی و
جانی و زبانی
به دست آريد.
ا گر
خداوند جلاله
مسير آب دريا
ها را از اول
به شکل هايی
که اکنون می بينيد
جاری نمی کرد
و کوهها به
طور سدود مستحکم،
پيشروی آن می
بودند، آيا
فرزندان بشر
به چه صورت آن
را بقسم دريا
های امروزه در
آورده و چطور
موفق به کشيدن
مسير دريا شده
می توانستند؟
اگر
خداوند جل
جلاله در پشت
قشر سطح زمين
طبقهء مستحکم
غير قابل نفوذ
آب را خلق نمی
کرد، آيا اين
همه بحرها و
دريا ها چطور
بروی زمين
مستقر و ثابت
مانده می
تواستند؟ زيرا
خاک، خاصيت جذب
آب و غيره مايعات
را فطرتاً
دارد.
اگر
خدای متعال خاصيت زمين
را به مقابل
پطرول و نفت و
غيره روغنيات،که
در بطن آن اند
غير قابل جذب
نمی کرد آيا اين
ذخاير نفتی که
مليارد ها بيرل
روزانه کشيده
می شود باز هم
زمين آن را
جذب نکرده و
محفوظ
نگهداشته است
باری روزگار
مردم وقت ما
چه ميشد؟ غور
شود آيا اين
عمل و غيره
کوايف از خواص
فطری خاک و
کار خود بخود
بی دانش چون
زمين است يا
رازها و حکمت
خالق و صانع
رب العالمين
به تعمق نظر
تحت مداقه
قرار دهيد.
اگر
خداوند متعال
جل جلاله همين
دهانه های
آتشفشان را به
داخل زمين،
مصادف به
معادن نفت و
پطرول و غيره
روغنيات و
گازها می کرد
و در بين شان «
بَرزَخ لاَ يَبغِيَان»
را خلق نمی
نمود آيا حالت
زمين چه می
شد؟ چنان که
در آخرين
وهلهء فنای زمين،
اين دو رکن با
هم تصادم
کرده، زمين را
به اذن الله
چندين پاره
سازند، که
خداوند جل
جلاله آن را
بقول:
« تُبَدَّلُ
الاَرضُ غَيرَالاَرضُ»
ترجمه
: تبديل می کنم
زمين را به سر
زمين ديگر،
خوانده است.
که قيامت کبرا
بوده و صحرای
محشر همه
اولاد بشر در
آنجا صورت گيرد.
اگر
خداوند جل
جلاله آب
بحرهای اوقيانوس
و بحر الکاهل
و غيره را شور
نگه نمی داشت
آيا از تعفن
بحرها در روی
زمين زندگی
امکان داشت؟
جواب منفی
است.
و
اين املاح و غيره
ترکيبات ضد عفونت
را به مقدار
معين، در آن
جز ذات واجب
الوجود او، که
گذاشته است؟
مگر عقل سليم
اين همه کارواييها
را قبول کرده
می تواند که
خود بخود و
بدون صانع حکيم
عظيم جل جلاله
صورت گيرد؟ نه
هر گز.
اگر
خداوند جل
جلاله آب شور
بحرها را به
واسطهء تبخير،
يعنی فلتر هوا
و ابر شيرين
نمی کرد، آيا
بعد از باران
و يا برف اين
آب شور کجا قابل
استفاده بود
اگر برخی جواب
گويند که فلتر
می کرديم،
بلی، امروز
اگر فلتر
ساخته شده،
انسانهای
قبلی بايد چه
می نمودند و
نباتات چطور
از آن نمو می يافت؟
در حالی که
جزء اعظم
زندگی
جانداران به شمول
نباتات، درين
کره خاکی ما
آب است.
اگر
خداوند جل
جلاله برودت
هوا را در زمستان
به حدی لازم
بالا نمی برد
و يا در هر دو
قطب زمين، يخچال
های بزرگ را
خلق نمی کرد
تا به واسطهء
آن حيات اکثر
مکروب ها نابود
و به زندگی
شان خاتمه
داده و يا
لااقل محدود
گردد، باری حيات
موجودات حيه،
خصوصاً انسان
های روی زمين
چه می بود؟
فَسُبحَانَ
اللهِ
تَعَالَی عَمَّا
يصِفُون
اگر
خدای متعال
جلت عظمته حرارت را
در خط استوای
زمين شدت نمی
بخشيد و هکذا
در اکثر ممالک
به تابستان
بالا نمی برد،
تا بدين وسيله
علاوه از نمو
و رشد و کمال
اشجار، حبوبات،
اثمار و همهء
جانداران،
باری
مکروبهای زمين
نيز به واسطهء
آن نابود نمی
شد در چنين
صورت حالت ما
انسانها چه می
بود؟ دقت کنيد
ذات عظيم يکتا
جل جلاله
دارای اين همه
کمال و صفات و
جلال را عده يی
جهال گويند که
نيست و اين
کارها را مادهء
ناچيز خود بخود
مکمل آفريده
است!
نعوذبالله!
اگر
خداوند جل
جلاله به
مناطق حاره،
بارانهای
موسومی بنام
برسات عندالفرصت
نازل نمی کرد
باری از شدت
گرمی زندگی در
آن جايها چطور
ممکن بود؟
اگر
خداوند جل
جلاله باران
را از طرف
بالا نازل نمی
کرد تا به وسيلهء
آن گرد، خاک،
دود و کثافات
را که در هوا
هميشه متراکم
شده از بين
ببرد، خصوصاً
بعصر امروز،
از اثر سوخت
مواد روغنی در
ماشينها و ماشينخانه
ها به کجا زندگی
آرام نامسموم
بما انسانها ميسر
می گرديد؟ چه
حکيم و عليم
ذات کبريايی
او جل جلاله
است که می
دانست و به
حکمت هر چيز
را بجايش
موزون قرار
داده است.
جهان
چون چشم و خط و
خال و ابروست
که
هر چيزش بجای
خويش نيکوست
اگر
خداوند جل
جلاله مدت
آفتاب را دور
از زمين نگاه
ميداشت به آن
سالها
انسانها را چه
حال می بود و چطور
زندگی می
کردند؟
اگر
خداوند جل
جلاله حرارت
لازمهء مناسب
را به آفتاب
نمی داد، آيا
ما ساکنان روی
زمين چطور
زندگی می کرديم
و به چه قسم اين
حرارت ضروری
را در کرهء
خود سرانجام
نموده و به چه
قدرت و زحمت
از عهدهء آن
برآمده می
توانستيم؟
اگر
خداوند جل
جلاله مانند
قحطی باران و
برف، آفتاب را
نيز قحط يعنی
گم می کرد،
باز چه می شد و
انسانها چه می
کردند؟
اگر
خداوند جل
جلاله فاصلهء
زمين را به
آفتاب به همين
پيمانه حاليه
نگهداری کرده
و مستحکم نميداشت،
در حالی که اين
شمس و همه سياره
گان مربوط فلک
ما به جانب نا
معلومی روان
اند که به
روزی تخميناً
چندين هزار ميل
ميروند.
«وَالشَمسُ
تَجرِی
لِمُستَقَرِلَّهَا
ذَالِکَ تَقدِيرُ
العَزيزِالعَلِيمِ»
(يس/٣٨)
ترجمه
: آفتاب ميرود
به راهی که
قرارگاه ويست
اينست
اندازهء خدای
غالب و دانا، به
اين رفتار سرسام
آور بازهم
فاصله به طور
صحيح محفوظ و
منظم بوده هيچ
کره يا فلک از
افلاک با يکديگر
با حرکات وضعی
و انتقالی عجيب
و غريبی که
دارند و
مکلفاً نگاه داشته
شده اند با هم
تصادم نکرده و
از هم نمی
گسلند، آيا اين
جريان زادهء
کار فال بوده
و به طور خود بخود
پيدا شده؟ آيا
اين اجرام
بزرگ بی درايت،
آن کليه حرکات
را به قسم
منظم بجا
آورده می
توانستند؟ به
غور مزيد و به
مداقهء نظر
ملتفت شويد تا
دريابيد که
انکار از خدا
جل جلاله، چون
انکار خفاشان
از آفتاب به ديدهء
بعضی
انسانها،
بلکه هزاران
بار افحشتر و صعبتر
از آن باشد.
اگر خداوند متعال
جل جلاله
کدام وقت خورشيد
يا زمين را به
فاصلهء کمی
باهم نزديک تر
می کرد در آن
صورت بر انسانها
چه حال می بود
و چه کس زنده
می ماند و يا حيات
به چه صورت
بسر آمده می
توانست؟
اگر
خداوند متعال جل
جلاله باران يا
برف يا ژاله
را به قسم ريزه
ريزه و دانه
دانه کم کم
نازل نمی کرد
و به يکدم
ابرها را يخ
بسته و به شکل
کوههای آب يا
برف، يا ژاله سرازير
می نمود در آن
صورت چه کس يا
جاندار بروی
زمين زنده و
چه تعمير باقی
و يا چه شجر
سالم مانده می
توانست؟ آيا اين
همه نظام منظم
دقيق عيار
شده، کار خود
بخود بدون
خالق و منظم و يکتای
او جل جلاله
ممکن شده می
تواند؟ نه،
هرگز.

|